عقاید و باورهای دین هندو > جهان شناسی و فرضیه ادوار جهانی هندو (2)

زمان و فرضیه ادوار جهانى در آیین هاى هندو
همه مکاتب هندو به گردش زمان و فرضیه ادوار جهانى معتقد بوده و آن را به صورت دوران منظم انحلال، و خلقت پى درپى مى دیده اند، که به موجب آن آفرینش در آغاز زمان به وقوع مى پیوندد و ادوار انحطاط و اضمحلال خود را مى پیماید و بر اثر انحلال بزرگ، کائنات و موجودات به اصل خود باز مى گردند و از نو ساخته مى شوند. در هند اولین فرضیه مربوط به زمان را مى توان در کتب آسمانى وداها مشاهده کرد. در «اتهروه ودا» زمان، پدیدآورنده همه چیزهایى است که بوده و خواهد بود. در «اوپا نیشاد»ها برهما که وجود مطلق است، هم مبدأ زمان و هم فراسوى آن است. در رساله بهگود گیته، کریشنا چنین مى گوید: «من زمانم؛ زمان نیرومند و جهان نابودکن، ولى براى حفظ جهان در اینجا ظهور یافته ام». در «میتریه اوپه نیشد» آمده است: «مخلوقات در زمان جریان دارند، همچنین در زمان شروع به رشد مى کنند ودرجوف زمان ناپدید مى گردند. زمان هم صورت دارد، هم ندارد». به یقین دو نوع برهما وجود دارد، مقید به زمان و فوق زمان (یعنى حادث و قدیم). آنکه مقدم بر آفتاب است، اجزاء ندارد و بى زمان (قدیم) است، ولى آنچه با آفتاب شروع مى کند اجزاء دارد و زمان است، و به راستى صورت آن سال است و این مخلوقات از سال نشأت مى گیرند و پس از حصول به وسیله سال رشد مى کنند و در سال ناپدید مى گردند. پس به راستى سال آفریدگار و زمان غذا و مأواى برهما و «آتمن» است؛ چنانکه گفته اند:زمان است که مخلوقات در آن پخته مى شوند. در واقع همه چیزها در «نفس بزرگ» هستند. اما اینکه خود زمان در کجا پخته مى شود این را کسى مى داند که «ودا» را فهمیده است.
اقیانوس بزرگ آفریده زمان مجسم است. در او «سویترى» (آفتاب) مأوا دارد که ماه و ستاره ها و سیارات و سال و اشیاء دیگر از آن بر مى آیند. و از آنها هم این همه جهان و آنچه در این جهان دیده مى شود، نشأت مى گیرند. زمانى که اجزاء دارد سال است ومنظور ازسال دوره جهانى است. از سوى دیگر در «اوپه نیشد» سال را با «پرجاپتى»( خداوند آفرینش؛ خدایى که ناظر به مخلوقات و حافظ حیات است؛ نام ده مخلوقى که ابتدا برهما آنها را آفرید؛ همچنین این نام به برهما، ویراج Viraj، سویترى، سومه، اگنى، ایندره و به ویژه ده ریشى بزرگ یا خداوندان خلقت که منوى (مانو) نخستین آنها را خلق کرده، اطلاق مى شود. ) یکى دانسته و «پرجاپتى» اولین مخلوق آفریده در روز ازل است وبدین جهت «صورت نوعى Archetype» تمامى موجودات مى باشد. «جین»ها(جین (جینه Jina): به معنى فاتح و پیروز؛ جین ها پیروان «وردهه مان مهاویره VardhamaÎna mahavira هستند که تقریبا بین سال هاى 599 تا 527 قبل از میلاد زندگى مى کرده است و عقاید سه «Tirthan Kara» (مؤسسان طریقت) را مدون ساخت و اسامى آنها رشبهه Rs¨abha، اجیت ناتهه Ajitanatha، و اریش تنمى Aris¨tanemi بوده است که همه مربوط به زمان بسیار قدیم و مذکور در «یجور ودا» است. مذهب جین مرجعیت وداها را قبول ندارد و فقط در مواردى که حقائق بیدها با واقعیت وفق دهد، آن را مى پذیرد. از مشخصات اساسى مذهب جین طبقه بندى واقع بینانه موجودات و فرضیه دانش و اخلاق پرهیزکارانه آن است. جین ها به دو دسته یا فرقه بزرگ تقسیم مى شوند: یکى «دیگامبارا Digambara» و دیگرى «شویتامبارا Svetambara»، و هر یک از دو دسته مذکور در داخل خود به فرقه هاى کوچک و بزرگ چندى منقسم مى گردند. ) زمان را دو قسم مى دانند: یکى زمان مطلق و واقعى که موجب پیوستگى و بقاء اشیاء است، و نه آغاز دارد و نه پایان؛ و دیگرى زمان نسبى و تجربى که علت فرعى تبدیلات و دگرگونى هاى مادى است. همچنین از زمان در نظر گروهى از حکماء و اندیشمندان «جین» به نوعى جوهر تعبیر مى شود، که مرکب از ذرات بى شمار است و این ذرات هرگز با هم نمى آمیزند. تعداد ذرات زمانى مساوى با تعداد نقاط فضایى است و در هر نقطه، فقط یک ذره زمانى موجود است. زمان به مدت ولحظات متوالى تقسیم مى شود؛ و «ذره» یا لحظه زمانى مساوى با مدتى است که در طى آن، یک ذره مادى از نقطه اى به نقطه دیگر فضا حرکت مى کند. جین ها معتقدند که یک ذره مادى، یک ذره زمانى و یک نقطه فضایى به صورت واحد تفکیک ناپذیرى موجوداند و همه با هم تار و پود جهان طبیعى را تشکیل مى دهند. ازاین نظرگاه، جهان ازلى، قدیم (غیرمخلوق) ومستقل است وازمقولات جیوه Jiva = مدرک یا ذى شعور و اجیوه Ajiva = غیرمدرک یا غیرذى شعور محسوب مى شود. «اجیوه» یا غیرمدرک به دو طبقه تقسیم مى شود:
1ـ آنها که فاقد صورت اند (اروپه a-rupa)، مثل «دهرمه Dharma» (ناموس یا اصل حرکت)، «ادهرمه a-dharma» (ناموس سکون یا اصل سکون، زمان و مکان.
2ـ آنها که داراى شکل و صورت اند (روپه Rupa) مثل: ماده (پودگله Pudgala)
به عقیده مردمان دوره برهمنى گردش دورانى آفرینش وزمان ویرانگرى جهان، هریک دوره اى کامل و به اندازه صدسال از زندگى برهماست. در پایان این دوره، همه جهان، برهما، خدایان، دانشمندان و فرزانگان (ریشى ها)، اهریمنان، انسان ها، حیوانات و اشیاء و تمام مراتب وجود در انحلال بزرگ جهان «مهاپرلایه»( قیامت کبرى؛ بنا به عقیده هنود در قیامت کبرى هفت آسمان و عوالم سه گانه (Triloka)و ساکنان آنها همه و همه نابود مى شوند. گاهى قیامت کبرا به نامهاى «جهانکا Jahanaka»، «کشیتى Ks¨iti» و «سنهاره Sanhara» نیز خوانده مى شود. ) حل شده و به مبدأ باز مى گردد. هر انحلال بزرگ صدسال آشفتگى و درهمى (Chaos)به دنبال دارد و با پایان گرفتن آن، برهمایى دیگر زاده مى شود. با زاده شدن برهماى نو گردش دورانى جدید آغاز مى شود. با بیدارشدن برهما سه جهان (آسمان، جو یا فضاى میانه و زمین) دیگربار آفریده مى شوند و به هنگام خواب برهما به درهمى باز مى گردند. در پایان هر روز برهما، همه موجودات رهایى نیافته از چرخ زایش مورد قضاوت قرار مى گیرند و به تناسب استحقاق براى تولدى دیگر، در روز دیگر و به هنگام بیدارشدن برهما آماده مى شوند. بنا به «پورانه ها»( پورانه (پران PuraÎna): نام عمومى یک رشته از ادبیات مقدس و قدیم هندو؛ و از این رو حکایات و قصص باستانى را نیز «پورانه» خوانده اند. )

چهار عصر هر دوره جهانى
هر دوره جهانى به چهار عصر تقسیم شده که عبارت اند از:
1. کریته یوگه Krita-yuga یا ستیه یوگه Satya-yuga
2. ترته یوگه Treta-yuga
3. دواپاره یوگه DvaÎpara-yuga
4. کلى یوگه Kali-yuga
این چهار عصر را مى توان با اعصار چهارگانه طلا، نقره، مفرغ و آهن در اساطیر یونانى مقابله کرد. پیش از هر یک از ادوار چهارگانه مذکور سندهیه Sandhya یا صبحدم آن دور مى آید و پس از سندهیه اول، سندهیانسه Sandhyansaیا صبحدم دوم آغاز مى گردد و طول هر یک از این دو صبحدم، با یک دهم طول زمان یا دوره مربوطه خود مساوى مى باشد. بنابراین عمر جهان مرکب از چهار دور است و طول مدت آنها بر حسب سال هاى خدایان به قرار زیر است:
1. کریته یوگه 4000 سال، سندهیه 400 سال، سندهیانسه 400 سال؛ جمع 4800 سال.
2. ترته یوگه 3000 سال، سندهیه 300 سال، سندهیانسه 300 سال؛ جمع 3600 سال.
3. دواپاره یوگه 2000سال، سندهیه 200سال، سندهیانسه 200سال؛ جمع 2400 سال.
4. کلى یوگه 1000 سال، سندهیه 100 سال، سندهیانسه 100 سال؛ جمع 1200 سال.
جمع کل 12000 سال؛ هر سال خدایان برابر 360 سال بشرى است. بدین ترتیب هر یک از ادوار چهارگانه مذکور مساوى است با:
1728000 = 360 × 4800
1296000 = 360 × 3600
864000 = 360 × 2400
432000 = 360 × 1200
جمع کل 4320000 سال که یک دوره بزرگ یا «مهایوگه Mahayuga» خوانده مى شود. نسبت این ادوار چهارگانه با یکدیگر از لحاظ مدت، نسبت چهار به یک است. هزار مهایوگه معادل یک کلپه Kalpa یا کالپا، یعنى یک روز برهما است و هر روز برهما با آفرینش آغاز مى گردد و با انحلال بزرگ پایان مى پذیرد. هر «کلپه» به چهارده منوانتره manvantara یا عصر منو Manu تقسیم مى شود و هر «منوانتره» معادل هفتاد و یک «مهایوگه» است. این ترتیب زمان شناسى و تقسیم بندى آن، ظاهرا بین دوره ریگ ودا و تألیف مهابهارته به وجود آمده، زیرا در سرودهاى ریگ ودا ابدا به آن اشاره اى نشده؛ حال آنکه در حماسه مهابهارته مشخص گردیده است. خصوصیات و شرح این ادوار چهارگانه در «مهابهارته» از قول «هنومان» (رئیس دانشمند بوزینگان) به تفصیل بیان شده است که خلاصه اى از آن را عبارت است از: در دوره اول کریته یوگه، تقواى کامل در بین مردمان حکم فرما بود و هیچ کس از وظیفه خود شانه خالى نمى کرد. مردم محتاج کار و کوشش نبوده، میوه هاى زمین فقط با خواهش به دست مى آمده است. بدخواهى، گریه، تکبر، فریب، خودبینى، تنفر، ظلم، ترس، رنج، حسد و غبطه وجود نداشته است. هر یک از طبقات مردم (کاست ها) به طور مرتب وظایف و تکالیف خود را انجام مى داده و پیوسته یک خدا را پرستش مى نموده و فقط یک قانون و رسم و نماز داشته اند. آنها هر چند وظایف جداگانه اى داشتند، همه تابع یک «ودا» و عامل یک تکلیف بوده اند.
در دوره دوم، قربانى شروع گردید و از میزان تقوا و پرهیزگارى یک چهارم کاسته شد. مردمان این زمان پیرو حقیقت و راستى بوده، به تقوایى که با مراسم و تشریفات در ارتباط بود وابسته بودند. قربانى وافعال نیک و شعائر مختلف، در همه جا حکم فرما، و اعمال مردم براى تحصیل اجر و انجام مراسم مذهبى و نذور بوده است و آنها هیچ گونه احتیاجى به ریاضت نداشته اند.
در دوره سوم، نیمى از تقوا کاسته گردید و «ودا»ها به چهار قسمت تقسیم شد. بعضى از مردم چهار ودا و بعضى سه ودا و بعضى دو ودا و گروهى یک ودا را مطالعه و قرائت کردند و جمعى هم هیچ یک از وداها را نمى خواندند و شعائر و مراسم مذهبى به طرق بسیار مختلف انجام مى گردید. در اثر افول نیکى تنها عده معدودى پیرو حقیقت باقى ماندند. وقتى مردم از نیکى دور شدند، بیمارى ها و بلایا و خواهش ها که زاییده تقدیرند بر آنها حمله ور شدند و در اثر صدماتى که به مردمان وارد گردید به طرف ریاضت رفتند و آنهایى که به سرور آسمانى مایل شدند قربانى کردند، و بدین طریق بشر در اثر ازدست دادن بسیارى از خصال نیک خود و کاهش میزان تقوا تنزل کرد.
در دوره چهارم، فقط یک چهارم از تقوا باقى ماند. پیروى از وداها و اعمال نیک و شعائر مذهبى و قربانى ها ترک شد، بلایا، بیمارى ها، خستگى، عیوب (مثل خشم) و بدبختى، گرسنگى و بیم در همه جا حکم فرما گردید؛ با پیشرفت زمان، بیش از پیش درجه تقوا تنزل و آدمى به همان نسبت از مرتبه انسانیت فرود مى آید و وقتى رو به خرابى و تباهى مى رود، مقاصد آن نیز تضعیف شده، یک افول اخلاقى عمومى مردمان را پست مى سازد. «کلى یوگه» یا دوره انحطاط، از نیمه شب بین 17 و 18 ماه فوریه سال 3102 قبل از میلاد مسیح شروع گردیده است و ما اینک در این دوره زندگى مى کنیم. تباهى در این دوره با علائمى دهشت بار که پیش از آن پدیدار مى شود آغاز مى گردد: «پس از صدسال خشکسالى و قحطى هفت خورشید در آسمان پدیدار مى گردد و همه آب ها را مى خشکاند. آتش و در پى آن باد سراسر زمین را جارو کشیده، زمین و جهان زیرین را ویران مى سازد. بر آسمان ابرهایى چون پیل نمایان و تندر غریدن مى گیرد، دوازده سال پى درپى باران باریده، همه جهان را در خود غرق مى کند. برهما در درون نیلوفر آبى شناور بر امواج، با باد مى رود و مى خسبد؛ تا زمانى که هنگام بیدارشدن او فرا رسد و دوباره همه چیز آفریده شود. در این دوره خدایان و انسان ها براى مدتى در برهمن و روح جهان جذب مى شوند. آفرینش آینده در بردارنده همان عناصر پیشین و تبدل آنهاست و چنین مى نماید که از نظر جغرافیایى این جهان اسطوره اى اندکى دگرگون مى شود و زمین چون چرخى مى شود در میانه هفت قاره تودرتو و کوه مرو meru در وسط جهان قرار دارد. قله این کوه 84000 فرسنگ ارتفاع دارد و قله آن جایگاه آسمان برهما است. کوه مرو را رود گنگ در میان گرفته، و جایگاه «ایندره» و دیگر خدایان است. بر دامنه کوه مروخانه ارواح نیک خواه چون گنده روه ها Gandharva یا مطربان بهشتى، و دره هاى این کوه مأواى اهریمنان است. جهان بر تاج اژدرمارى بزرگ به نام «ششا»(نام مار یا اژدهاى هزارسر افسانه اى که زمین را روى یک سر خود نگاه داشته و قصه آن در مهابهارته مذکور است. وى علامت ابدى و جاویدان مى باشد. ) که خود بر پشت لاک پشتى شناور چنبر زده، استوار است، و در روایات دیگر بر روى چهار فیل یا چهار غول استوار گشته؛ و خسته شدن تکیه گاه هاى زمین و جابجایى آن موجب پیدایش زلزله مى گردد.

جهان و ادوار جهانى «جین»
جهان نمادین جین به هیأت انسان بى سرى است که از سه بخش تنه، کمرگاه، و پاها تشکیل یافته است. پاى راست را هفت دوزخ تشکیل داده که جایگاه ارواح بدکاران است و هر دوزخ شکنجه گاه تنى خاص مى باشد. پاى چب که پاتالا نام دارد، جایگاه ده خداى کوچک و دو گروه از اهریمنان است که هر یک از آنان بر درختى به رنگ خاص مأوا دارند: اهریمنان ویانتاره سیاه بر درختان سیاه، و اهریمنان ویانتاره سفید بر درختان سفید مأوا دارند. ویانتاره ها به گروه هاى مختلفى تقسیم مى شوند. ویانتاره هاى سیاه عبارت اند از: پیشنحه ها، بهوتاس، یکشه ها، گندهروه ها، ماهوراگه ها که بر درختان سیاه مأوا دارند. ویانتاره سفید، یعنى «راکشس ها» و کیم پوروشه ها که بر درختان سفید مأوا دارند. وحشت بارترین اهریمنان این گروه وانا ویانتاره نام دارند که خود به انه پنى نا، پنه پنى، ایسى وایى، بهوتاوایى، کندایه، مهاکندایه، کهندایه و پهنگه تقسیم مى شوند.

قلمرو میانه جهان
قلمرو میانه جهان همانا جهان آدمیان است که به هیأت حلقوى از هشت قاره محاط در دایره هشت اقیانوس تشکیل شده، و در مرکز آن، کوه مرو قرار دارد. قلمرو فراز در فروترین بخش، یعنى «کلپه» شانزده آسمان را در بر مى گیرد. بر فراز کلپه، کلپه تیته که خود به چهارده قلمرو تقسیم مى شود، قرار دارد. خدایان داراى مدارج مختلف در این آسمان ها جاى دارند. «جین»ها علاوه بر نگاه خاصشان به جهان، زمان را چون چرخى مدام گردنده مى دانند. به نظر ایشان زمان و دوره فراز اوتسرپینى تحت نفوذ اژدرمارى خوش یمن، و زمان و دوره فرود، یعنى اوسرپینى تحت نفوذ یک اهریمن قرار دارد. «اوتسرپینى» از شش عصر یا دوره پیاپى آبادانى و نیک بختى و «اوسرپینى» از شش عصر متواتر فساد تشکیل مى شود. «اوسرپینى» به انهدام کامل نمى انجامد و در پى آن «اوتسرپینى» جدیدى آغاز مى شود. همچنین ایشان معتقدند هر زمان که فساد و انحطاط و تباهى جهان را فراگیرد، شخص کاملى که آن را تیرتنکره گویند ظهور مى کند و تباهى را از بین مى برد و پاکى، آبادانى و نیک بختى را از نو برقرار مى سازد. در هر «اوتسرپینى» و «اوسرپینى» بیست و چهار «تیرتنکره» پدیدار مى شود. دو نفر از متأخرین «تیرتنکره»ها یکى پارشواناته و دیگرى «مهاویره» ( قهرمان بزرگ؛ لقب بیست و چهارمین فرد مقدس (تیرتنکره) یا آموزگار جین ها) مى باشند. عصر ما آخرین عصر یا دوره «اوسرپینى» است.

عقاید و باورهای دین هندو > جهان شناسی و فرضیه ادوار جهانی هندو (1)

در سرودهاى فلسفى هندو ریشه کهن ترین خدایان وداها نیروها و عناصر خود طبیعت بودند؛ چون: آسمان، زمین، خورشید، آتش، نور، باد، آب و جنسیت. در «اتهروه ودا» گفته شده است که آنان از نیستى به هستى آمده اند، و در جاى دیگر، از برخى خدایان به عنوان پدران، و از برخى دیگر، به عنوان پسران نام برده شده است. اصولا خدایان هندو متصف به پاره اى از صفات آدمیان اند و کارهاى آنان کم و بیش شباهت به اعمال و رفتارهاى انسان ها دارد. به گفته ریشى ها خدایان همانند آدمیان و جانوران مخلوق اند؛ نه ازلى و ابدى. و از نیستى به هستى گراییده اند. ایزدان همچون ابناى بشر از سر، دست، پا، چشم، گوش، دهان، شکم، بازو و دیگر اعضا برخوردارند و مثل آدمیان، زن، فرزند، خدمتگزار، منزل، مال، ملک، املاک، سلاح و حشم و خدم دارند. در سرود خلقت ریگ ودا خدایان پس از پیدایى جهان زاده شده اند، و در مواردى معمولا از آنان به عنوان فرزندان آسمان و زمین نام برده مى شود. همچنین در ریگ ودا آمده است که خدایان از «آدیتى» و از آب ها و زمین زاییده شده اند. آدیتى Aditi یا آدیتیا Aditya: به معناى آزاد یا بى انتها، نماد آسمان، نگهدارنده آسمان، حامى زمین و شهبانوى این جهان است. آدیتیا به طور عام به گروهى از خدایان اطلاق مى شود که همگى فرزندان آدیتى (الهه بزرگ) هستند. آدیتى را به «آسمان بى انتهاى شب» و «گستره بى پایان فضا» منتسب کرده و او را مادر خدایان (Devamatr) دانسته اند. بر اساس مطالب دیگرى که بى شک بعدها و درطول زمان برمطالب ریگ ودا افزوده شده، ازبعضى خدایان خاص به عنوان «مولد» و «به وجود آورنده سایر خدایان» یاد شده است؛ مثلا سپیده دم مادرخدایان و«بریهسپتى» (خداوند نماز و دعا و خداوند گویایى) وهمچنین «سومه»(سومه (سوما Soma)، در ادب مزدیسنا (هوم Homa یا هئومه Haoma): شیره، گیاه زندگى، افشره مقدس، آب حیات، خداى ماه و نوشابه الهام بخش براهمنان) را پدرخدایان گفته اند.

اسطوره کیهان شناسى ریگ ودا
اسطوره کیهان شناسى ریگ ودا در پیرامون دو فرضیه اساسى دور مى زند که از هم جدا نیستند؛ یکى جهان را نتیجه تولید مکانیکى مى انگارد و دیگرى جهان هستى را نتیجه خلقت یا پیدایش طبیعى مى پندارد. کیهان و جهان آفرینش از دیدگاه سرایندگان و شاعران (Rsis) ودایى همچون صحنه اى است که عملیات خدایان و ایزدان روى آن در سه بخش «آسمان، هوا (جو اتمسفر) و زمین» اجرا شده، و یا به عبارت دیگر، جهان هستى به سه بخش مجزا از هم یعنى زمین، فضا، و بهشت که در آن سوى گنبد آسمان قرار دارد، تقسیم شده است. آسمان که تمام فضاى اطراف زمین تلقى مى شود، همراه با زمین همه آفرینش را دربر مى گیرد. سقف آسمان (Naka)چون مرزى تصور مى شد که جهان نامرئى بالا را از جهان مرئى آسمان، که مرکز و مکان پرتوهاى نورى و ایزدان ودایى است، جدا مى سازد. همچنین در ریگ ودا آسمان، جو و زمین، مثلثى را تشکیل مى دهند که از آنها صریحا و گاهى به طور حقیقى یا مجازى سخن گفته مى شود. پرتوهاى خورشیدى و پدیده هاى مربوط به آن که در دید بوده، روى سقف آسمان رخ مى دهد، به آسمان نسبت داده شده است، و باران و رعد و برق (آذرخش) به جو تعلق دارند. اما هنگامى که آسمان چون فضایى پیرامون زمین را فرامى گیرد، این پدیده ها هر دو در این مکان واقع و نمودار مى شود.

جهان در اتهروه ودا
در یک بند از اتهروه ودا آمده که سقف آسمان مابین زمین و آسمان و جهان نور (خورشید) قرار دارد:«سوریه، فلک و آسمان و زمین را پر ساخته است». سوریه Surya (سوریا): آفتاب و خداى خورشید؛ وى برترین خورشیدخدایى است که به تدریج بر «سویترى» و «ویوسوت» پیشى مى گیرد و آنان را در خود جاى مى دهد. سوریه در روایات داراى مویى زرین و دست هایى طلایى و گردونه سوارى است که هر بامداد بر گردونه زرین خویش مى نشیند و آسمان را در مى نوردد. گردونه سوریه را هفت مادیان و به روایتى مادیانى هفت سر مى کشاند. هر یک از سه جهان هستى (آسمان، جو و زمین) به بخش هاى فرعى نیز انقسام یافته اند. زمانى که جهان را داراى دونیمه فرض مى کردند، از شش جهان یا فضا Rajamsi نیز سخن به میان آمده است. دکتر نائینى مى نویسد: «این بخش هاى فرعى، شاید از استعمال نابجاى کلمه پریتی یوى Prithivi یا زمین به صیغه جمع براى نشان دادن سه جهان به وجود آمده باشد؛ نظیر کلمه (Pitarau= دو پدر) که به صیغه تثنیه به کار برده شده و مقصود از آن، پدر و مادر (والدین) است: «باشد که او و فرزندانش برانداخته شوند؛ باشد که «سه زمین» او را در زیر خویش بفشارند». در وداها، زمین را به اسامى بهومى BhuÎmi و کشمه Ks¨ma و کشه Ks¨a و گما GmaÎ و پریتهیوى ( Prithivi= پهناور) یا اوروى Urvi خوانده اند و آن را اوتانا UttaÎnaÎ توسعه یافته و طولانى و اپاره Apara، بى حد، یا در مقابل کره بالایى، «ایدم Idam» یعنى مکان این جایى وصف کرده اند. تصور زمین به صورت قرصى مدور که پیرامون آن را اقیانوسى فراگرفته، در مجموعه وداها منعکس نیست، اما طبعا گرد تصور شده و آنرا با چرخ مقایسه مى کردند: من اندرا (ایندره) قهرمان را ستایش خواهم کرد که به نیروى خویش زمین و آسمان را از یکدیگر جدا ساخت، و همه را وسعت مى بخشد، و بشر را حمایت مى کند و در بزرگى خویش از طوفان، و رودخانه ها پیشى مى گیرد. او «سوریه» است. در تمام عرصه پهناور (جهان)، اندرا او را به سرعت چرخ هاى ارابه خواهد چرخانید. در رساله «شت پت براهمن» بر خلاف وداها، زمین صریحا گرد و مدور (Parimandala) وصف شده است. در ریگ ودا به نقاطى در زمین، از جمله چهار یا پنج نقطه (منطقه) اشاره شده، اما اتهروه ودا به شش و حتى هفت نقطه اشاره دارد. همین نقاط را مى توان به معنى هفت منطقه (Dis¨ah) و هفت مکان زمین (Dhama) ـ که از آن در ریگ ودا سخن به میان آمده ـ گرفت.

هفت طبقه زمین در اوپا نیشادها
در اوپا نیشادها که قسمت آخر وداهاست از هفت طبقه زمین که اسامى آنها به همان صورت که در اوپانیشاد ضبط شده عبارت است از: اتل Atala؛ پاتال Patala؛ تلاتل Talatala؛ بتل (وتل Vitala)؛ سوتل Sutala؛ رساتل Rasatala؛ و مهاتل Mahatala. آسمان یا «دیو Div» را معمولا ( Vyomaیا Vyoman، فلک) یا فضاى درخشان و نورانى مى خواندند. علاوه بر سقف یا طاق، آسمان را داراى قله (Sanu) و سطح (Vistap) و لبه یا برآمدگى وهمچنین ترکیبات لبه طاق وقله طاق مى پنداشتند، وحتى گاهى سخن ازیک لبه سوم درفضاى روشن آسمان به میان آمده است: «برکناره بالاى آسمان باشکوه مى ایستد؛ آرى به سوى خدایان مى رود، آن بخشنده گشاده دست». هنگامى که سه آسمان متمایزمى شود؛ آنهارا گاهى سه فضاى درخشنده (Tri-RocanaÎ) خوانده اند. این سه فضا (آسمان) عبارت اند از: یکى بالاترین «اوتمه Uttama»، یکى در میان و یکى پایین ترین. بالاترین آسمان را «اوتره Uttara» و «پاریه PaÎrya» نیز گفته اند. هم چنین در سومین و بالاترین آسمان (Vyoman) مى پنداشتند که خدایان و پدران و «سومه» زندگى مى کنند. آسمان و زمین بیشتر به عنوان دو شخصیت جدا و به صورت پدر و مادر جهانى جفت یکدیگرند؛ و اصطلاحات «رودسى Rodasi» (آسمان و زمین) و «کشنى KsÊoni» و «جفت زمین،DvyaÎvaÎprithivi » و غیر آن در مورد آنها به کار رفته است. همچنین در ریگ ودا از دو نیمه آسمان نیز سخن رفته است:

1. این آسمان و زمین همه را کامیابى مى بخشند؛ نگاه دارندگان ناحیه، افراد مقدس و خردمند. دو جام شریف فطرت در میان این الهه هاى خداوند؛ خورشید درخشان به قانونى ثابت در سفر است. احتمالا منظور از عبارت «دوجام»، تشبیه دونیم کره زمین باشد.

2. آن زوج پرگنجایش و نیرومند که هرگز از کار نمى مانند. آن پدر و آن مادر، همه آفریدگان را به سلامت نگاه مى دارند. دو نیمه جهان؛ روحانى و زیبا، زیرا پدرآنها را به اشکال نیکو آراسته است.

از سویى ترکیب آسمان به دو نیم کره این تصور را پیش آورده که در شکل زمین تغییراتى روى داده است و هنگامى این دو را، دو کاسه (جام) بزرگ (CamvaÎ) مى خوانند که به سوى هم برآیند و برگردانده شوند. گاهى نیز زمین و آسمان را به دو چرخ در دو سر یک محور تشبیه کرده اند. در ریگ ودا اشاره اى به فاصله مفروض میان زمین و آسمان نیست؛ مگر با عباراتى مبهم، مانند اینکه حتى پرنده ها به مکان و مقام «ویشنو» نمى توانند پرواز کنند.

ویشنو و جهان
واژه ویشنو از فعل «ویش Vish» به معنى نفوذ و تسلط داشتن و مستولى بودن است. ویشنو دومین خدا از خدایان سه گانه هندو است. در ریگ ودا، ویشنو از خدایان طراز اول نیست، بلکه مظهر نیروى آفتاب است که در سه گام از هفت ناحیه جهان مى گذرد و کلیه اشیاء را با گرد نور خویش احاطه مى کند. بعضى از مفسران ریگ ودا این سه گام را به مظاهر سه گانه نور که آتش و برق و خورشید باشد، تعبیر کرده اند. بعضى دیگر آن را سه وضع خورشید، یعنى موقع طلوع، هنگام ظهر و وقت غروب دانسته اند. ویشنو امروزه نیز پرستش مى شود. این خدا بنا به عقیده هندوان در اعصار مختلف به صورت مظاهر مختلف (Avatara)آشکار مى گردد. اما در اتهروه ودا آمده است که دو بال پرنده زرد (خورشید) که به سوى آسمان پرواز مى کند، سفرى یک هزارشبانه روزى را در پیش دارد. در رساله ایتریه براهمن نیز مطلبى مشابه دیده مى شود؛ آنجا که مى گوید فاصله جهان آسمانى از زمین سفر هزار روزه یک اسب است. در رساله تاندیه مهابراهمن (Tandya-mahabrahman) آمده که فاصله جهان آسمانى از این جهان به اندازه قامت هزار گاوى است که روى هم بایستند. در ریگ ودا، در مورد فضاى میانه مى خوانیم که جو یا فضاى میانه (Antariksa) در اشکال مختلف و گوناگون به صورت جسم در مى آید و آنرا منطقه آب آلوده و ابرگونه، و گاهى به عنوان منطقه تاریک و سیاه وصف کرده اند: «سویترى الاهى (سویترى Savitri (ساویتر Savitar): زنده کننده؛ پیداکننده غذا؛ نام خداى آفتاب؛ نیروى حیات بخش؛ خداى آفتاب (آفتاب پیش از طلوع، سویترى و پس از طلوع، سوریه خوانده مى شود) سوار بر ارابه خود در فلک تاریک در گردش است و میرندگان، و بى مرگان را برمى انگیزد، و به جهان هاى (چندگانه) ناظر است». سویترى در روایات و در وداها به هیأت خدایى گردونه سوار با گردونه اى زرین که دو اسب رخشان گردونه او را میان آسمان و زمین حمل مى کنند رسم شده است. در این مسیر سویترى دورسازنده بیمارى ها، از میان بردارنده مشکلات، ارزانى کننده طول عمر به انسان، و جاودانگى به خدایان است. سه تقسیم فرعى نیز به صورت «سه فضا» یا «رجانسى Rajansi» تصور شده است. بالاترین منطقه فضا را «اوتمه» یا «پرامه» (Parama: دورترین، اعلاترین) و یا (= Triya سوم) مى گویند که در آنجا آب و «سومه» وجود دارد و آتش آسمانى پیدا و تولید مى شود. فضاى میانه (جو) و پایین در دید تصور ما مى باشند، اما فضاى سوم به «ویشنو» تعلق دارد و از دید و تصور آدمى خارج است و فضایى اسرارآمیز معرفى شده است: آنکه ویشنو با قدم هاى وسیع در سه گام تمام کشورهاى زمین را براى آزادى و حیات مى پیماید. آدمى مرگ پذیر وقتى که دوگام او را که بر نور چشم دوخته است مى نگرد، از شگفتى بى آرام مى شود. اما به گام سوم او کسى را یاراى نزدیکى نیست، حتى مرغان پردار هوا که با بالاهاى خویش در پروازند. معنى عبارت ظاهرا این است که قدم اول ویشنو، در زمین و قدم دوم او در فلک در حیطه دید بشر است، ولى قدم سوم او در آسمان قابل رؤیت نیست. از سوى دیگر، جو (اتمسفر) را گاهى دریا یا اقیانوس (Samudra) که جایگاه آب هاى آسمانى است، مى خوانند و آن را به زمین تشبیه کرده اند؛ تا جایى که مى پنداشتند، جو داراى کوه هاو هفت چشمه آب است و هنگامى که «ایندره» با دیو خشکسالى نبرد مى کند، چشمه ها جریان دارد. اصطلاح کوه در ریگ ودا، به جهت شباهت میان کوه و توده هاى ابر، غالبا به ابرها اشاره دارد. کلمه صخره (adri)نیز در مفهوم اسطوره اى براى ابر به کار مى رود و گاوانى را دربر مى گیرد که توسط «ایندره» و خدایان دیگر رها شده اند. ابرهاى بارانى که به عنوان دارندگان آب و به صورت چکاننده حرکت مى کنند و مى غرند، به خدایان گاوشکل، اشاره دارند که شیرشان باران است.

آفرینش جهان در وداها
شاعران ودایى که متفکران و بینندگان زمان خود بودند، برخى از امور کیهانى را به هر خداى برجسته اى نسبت داده اند. امر نگاهدارى و محافظت یا پیدایش آسمان و زمین، در ودا به خدایان و ایزدان عدیده اى منسوب است. در راستاى این اندیشه، کار آفریدن دو جهان به 12 خدا و پیدایى خورشید و تعبیه آن در آسمان و ساختن راهى که خط سیر و حرکت آن را آسان مى کند به بیش از 12 خدا نسبت داده شده است و نیز گفته اند 4 یا 5 خداى ودایى زمین و آسمان یا هر دو جهان را بگستردند و آنها را بسط دادند. گاهى نیز این متفکران، به خصوص در دوره هاى متأخر ودایى، نه تنها در اساس خلقت با یک نوع شگفتى روبرو شدند، بلکه نسبت به بینش و عقاید مسلم سابق خویش دچار نوعى شک و تردید گردیدند: (خطاب به آسمان و زمین)کدام یک مقدم، و کدام یک مؤخر بود؟چگونه به وجود آمد؟اى دانشمندان، کى مى تواند بداند؟آنها به خودى خود همه وجود را در بردارند؟شب و روز مانند چرخى در گردش است. ماکس مولر مى نویسد: هر شاعر ودایى به نظر مى رسد خداى مشخصى را که به وصفش مى پردازد از یک موقعیت خاص تعالى و برترى برخوردار مى سازد. به راحتى مى توان در سرودهاى فراوان ودا بخشهایى را یافت که در آنها تقریبا هریک از خدایان به صورت اعلا و مطلق ارائه مى شوند. در اولین سرود کتاب دوم ریگ ودا آگنى فرمانرواى عالم، سرور انسانها، پادشاه حکیم، پدر، برادر و دولت انسان نامیده شده است. ایندرا در بسیارى از سرودها و براهمنه ها به صورت قدرتمندترین ستوده مى شود و در یکى از سرودهاى دهم ریگ ودا با مصرع تکرارى VishvaÎmad Indra uttarah‎ ایندرا بزرگتر از همه است»، این ادعا تأکید مى گردد. در سرودهاى سومه بزرگ زاده ایست که بر همه غلبه مى کند... و در جایى حتى او سازنده آسمان و زمین، خالق اگنى، ایندره، سوریه و ویشنو مى گردد. در سرود بعدى بنام وارونا، این واروناست که در ذهن شاعر قادر متعال شده است... مولر از این مقدمه نتیجه مى گیرد که در ودا ما با یک هونوئیسم Honotheism روبرو هستیم.

خدایان و ساخت جهان
خدایان درکار ساختمان جهان، به طورکلى باهم یا به طور انفرادى عمل مى کنند؛ مگر آنکه لازم باشد تخصص، مهارت و دانش حرفه اى خداى ویژه اى در نظر گرفته شود. در این گونه موارد، نام خداى «توشترى»( نجار؛ ارابه ساز؛ خالق موجودات زنده؛ صنعتگر الهى که بدن موجودات را مى سازد؛ نام خداى سازنده افزار الهى به ویژه سازنده صاعقه ایندرا) (نجار خدایان) و «ریبهو»( نام یکى از سه خداى جو میانه؛ یکى از القاب ایندره و آدیتیاها؛ پسر برهما (گزیده سرودهاى ریگ ودا، فهرست اعلام) ورونیکا ایونس، ریبهوها را پسران ایندره از دختر توشترى موسوم به «سارانیو» (Saranyu) معرفى مى کند) هاى کاردان و ماهر به میان آمده است. «توشترى» سازنده افزار الهى است؛ به ویژه سازنده صاعقه براى «ایندره»،( در سرودى در ستایش ایندره چنین آمده: «به خاطر من است که «توشتر» صاعقه آهنین را ساخت». ) و معلم «ریبهو»ها، و همچنین سازنده قالب آدمیان و حیوانات، و خداى طول عمر و نیروى تولید و پرورش دهنده نطفه در جنین زنان است. افسانه هاى بعدى حکایت دارد که اوصورت کلیه موجودات وحتى صورت آسمان وزمین وهمه اشیاءرا بسته است. در ماندالاى دهم ریگ ودا، که ظاهرا سرودهایش آخرین سرودهاى عصر ریگ ودایى مى باشد، اصل و منشأ جهان آفرینش به جاى آنکه بر پایه اسطوره اى مورد بحث و تجزیه و تحلیل قرار بگیرد، بر مبناى فلسفى بررسى شده است. در قطعات مختلف ریگ ودا در تصور پیدایش کائنات، خورشید به عنوان عامل مهم آفرینش به شمار مى رود. او را روح (Ata)هر متحرک و ثابتى پنداشته اند:در نقاط زیادى بر افروخته شده ولى باز «اگنى Agni» یکى است؛ «سوریه» یکى است هر چند از بالا بر همه مى تابد و همه را روشن مى کند؛ ولى «اوشس»( به معنى پگاه و بامداد، مشهورترین خدابانو و الاهه سحرگاهان است که به صورت زنى جوان و زیبا وصف شده است. او همیشه جوان و بیدارکننده موجودات است. همه کائنات با نور طراوت او از خواب ظلمت برمى خیزند و طعم نور را مى چشند. بدن نورانى او را صد ارابه زیبا به پیش مى برند و اوشس در پس خود سوریه را به پهنه آسمان مى آورد. او را خواهر آدیتیاها، یا همسر «سوریه» (خورشید) و دختر آسمان مى دانند. ) هم یکى است. آن که یکتاست به صورت همه گسترش یافته است».

سرود آفرینش در ریگ ودا
یکى از زیباترین و پرمعناترین و به عبارتى شگفت ترین سرودهاى ریگ ودا، سرود 129 ماندالاى دهم، معروف به «سرود آفرینش» ( عنوان و نام این سرود در برخى از منابع سنسکریت، «ناسدیه سوکته Nasadiya Sukta» به معنى (عدم وجود) مى باشد. ولى با این حال میان بیشتر مترجمان اینگونه متون، به «سرود آفرینش» مشهور گردیده است. ) است، که در آن والاترین تفکرات شاعرانه و خیال پردازانه عصر ودایى متجلى مى گردد. این سرود مورد توجه بسیارى از اندیشمندان، پژوهشگران و شرق شناسان قرار داشته، آن را ترجمه کرده اند؛ این ترجمه ها در مفهوم بسیار شبیه به یکدیگر مى باشند. این سرود عبارتند از:
1. آن هنگام نه نیستى بود، و نه هستى. نه هوایى (جوى) بود، و نه آسمانى که از آن برتر است. چه پنهان بود، در کجا، در ظل حمایت کى؟ آیا آب ژرف بى پایانى وجود داشت؟
2. آن هنگام نه مرگ بود، و نه زندگى جاویدى، و نه نشانه اى از شب و روز. به نیروى ذات خود، فرد یگانه بى حرکت (باد) تنفس مى کرد؛ جزا و هیچ چیز وجود نداشت.
3. در آغاز، تاریکى در تاریکى نهفته بود. هیچ علامت مشخصى نبود؛ همه جا آب بود. آن فرد به نیروى حرارت به وجود آمد.
4. در ابتدا خواهش (خواستن) در آن فرد پیدا شد: آن اولین بذر بود که فکر محصول آن است. دانشمندان که در دل خویش به نیروى دانش جست وجو مى کنند، قید وجود را از عدم دریافته اند.
5. شعاع آنها روشنایى را در تاریکى گسترش داد:ولى آیا فرد یگانه در بالاى آن بود، یا در زیر آن؟ قدرت خلاقه وجود داشت و نیروى ایجاد:در زیر، قدرت بود، و در بالا، امر.
6. کیست که به یقین بداند، و کیست که آن را در اینجا بیان کند؟در کجا تولد یافت، و در کجا این آفرینش به وجود آمد؟آیا خدایان بعد از خلقت جهان پیدا شدند؟پس که مى داند آفرینش از کجا سرچشمه گرفته است؟
7. هیچ کس نمى داند که آفرینش از کجا برخاسته است، و آیا او آن را به وجود آورده، یا نه؟آنکه بر عرش اعلا ناظر بر آن است، تنها او مى داند، و شاید او هم، نداند!!
( ادامه دارد... )

عقاید و باورهای دین هندو > اصول و اعتقادات دین هندویی (1)

از بررسى طبیعت ذاتا متنوع آیین هندو آشکار مى شود که هرگونه تلاشى در جهت توضیح مختصر آموزه هاى بنیادین و یا «اعتقادات پایه» این آیین فقط گمراه کننده و نارسا خواهد بود. اعتقادات و آموزه ها فراوانند اما کمى از آنها قبول عام مى پذیرند. نظام هاى اعتقادى، کلامى و فلسفى تفصیل یافته اى را مى توان یافت که به سنت هاى فرقه اى یا مکتب هاى فلسفى خاص تعلق دارند؛ سنت ها و مکتب هایى که اغلب سادانا (روش عملى و اصول) خاص خود را به پیروان توصیه مى کنند. اما اینها استثناها و موارد خاص هستند، نه کل فراگیر آیین هندو. با این وجود، در سطح عمومى ترى مى توان به اصولى زیرینى(مفروضات و پنداشت های خاص) دست یافت که روی هم رفته نوعی فهم و ادراک متداول و یا متعارف را به وجود می آورند. هرچند که این درک و فهم براى هر کس، بنا به شخصیتش، خانواده اش، طبقه اى که به آن تعلق دارد، منطقه اى که در آن نشو و نما کرده است، و شاید دیدگاه هاى فرقه اى اش، مشمول جرح و تعدیل مى گردد.

مهم ترین اصول دین هندویییکى از مهم ترین و پرمایه ترین مفاهیم براى همه هندوها مفهوم «دارما» است. دارما سطوح معانی مختلفی دارد، اما هیچ واژه انگلیسی معادل آن وجود ندارد. خود اصطلاح هندوئیسم در زبانهای هندی معمولا به صورت « دارمای هندو» و یا « دارمای متعلق به هندوان » ضبط می شود که در این بیانگر دین یا شیوه درست زندگی هندوهاست. در سطح کیهانی « دارما » همان « ساناتا دارما » است، دارمای ابدی و جاودانی که همان قانون نظم ثابت جهانی است که چنین فرمان می دهد: هر چیزی در عالم باید مطابق قوانینی که بر طبیعت خاص آن چیز مصداق دارند، عمل کند. وقتی به سطح عالم انسانی، جهان بشری، می آییم، دارما سر منشأ قانون اخلاقی است. از یک طرف « سادارنا دارما » وجود دارد، قانون اخلاق عمومی که بر هر کسی اطلاق دارد. این قانون شامل احکامی در باب انجام عمل مستحسن نظیر رفتن به زیارت، تکریم برهمن ها و تقدیم پیش کش ها و نذورات خیر خواهانه و نیز احکام سلبی در مورد نهی از صدمه رساندن، دروغ گفتن و غیره است. از طرف دیگر، وارنا شراما دارمای نسبی وجود دارد. در حقیقت امروزه « وارناشرامادارما» به معنای پذیرفتن و پیروی از قواعد و آداب طبقه اجتماعی خاص هر فرد (جاتی) گرفته می شود. به این ترتیب دارما، در بین معانی دیگر، هم چنین به معنای نظم ابدی، راستی و درستکاری، دین، قانون و وظیفه است. اهمیت محوری دارما موجب شده که عده ای بگویند: هندوئیسم نوعی شیوه زندگی است، اظهار نظری که تا حدود زیادی، هر چند نه صد درصد، درست است.

طبقه اجتماعی (کاست)آنچه کسى را هندو مى کند متولد شدن از پدر و مادر هندو، و در نتیجه، تعلق به طبقه آنهاست. طبقه اجتماعی (کاست) عامل اصلى در تعیین موقعیت دینى و اجتماعى فرد است. موضوع کاست چنان پیچیده است که مى توان آن را برپایه اندیشه دینى «آلایش و پالایش» که از جمله اساسى ترین دغدغه هاى آیین هندو است، تبیین نمود. هیچ کس را گریز از «آلایش» نیست، چرا که طبیعت بدن مولد و منبع آلودگى است. براى نمونه، همه بیرون ریزهاى آدمى آلاینده اند: آب دهان، پیشاب، عرق، مدفوع، آب پشت، خون حیض و نفاس. زن در حال عادت ماهانه و در روزهاى پس از تولد بچه اش ناپاک است و محدودیت هایى، که از کاستى به کاست دیگر تفاوت مى کند، درباره او اعمال مى گردد تا مبادا دیگران را، بخصوص از طریق غذا، آلوده سازد. اما گویا نیرومندترین منبع آلودگى مرگ باشد. نه فقط کسانى که جنازه را لمس مى کنند به شدت آلوده مى شوند، بلکه اهل خانه متوفى و برخى از بستگانش نیز در اثر مرگ آلوده مى شوند و لازم است در دوره هاى زمانى متفاوت از امورى چند اجتناب ورزند. براى فایق آمدن بر اقسام آلودگى راه هاى گوناگون زیادى وجود دارد، اما روشى که بهویژه عمومیت بیشترى دارد استعمال آب جارى است. غسل و استحمام صبحگاهى یک نفر هندوی مومن و پرهیزگار، تنها یک شست و شوى ساده نیست، بلکه تطهیرى عبادی است که وی را به حالتی از پاکیزگی که در هندوئیسم لازمه نزدیک شدن به یک الوهیت است، در می آورد. کاست گروه تمایز یافته و آباء و اجدادى هرکس است که معمولا قانون درون همسرى بر آن حاکم است: یعنى پیوند زناشویى معمولا در درون کاست صورت مى گیرد. هر کاست به وسیله اعمال محدودیت هاى گوناگون در خصوص تماس با دیگر طبقه هایى که آنها را آلوده، و در نتیجه، ناخالص مى داند از خلوص جمعى خویش صیانت مى کند. بنابراین، دادن نسبت «خلوص» یا «ناخالصى» به کاست ها، تا حدودى، به موقعیت قضاوت کنندگان بستگى دارد. طبقه برهمنان که همیشه در رأس این سلسله قرار دارند خالص ترینند، و بنابراین، نسبت به آلودگى نیز آسیب پذیرند. در پایین، طبقه کسانى قرار دارد که، براى مثال، با حیوانات مرده و پوست و چرم آنها سروکار دارند، یا کسانى که در کار سوزاندن اجساد هستند. کاستهایى که در این میانه جا دارند، از هر منطقه اى که باشند، به لحاظ مرتبه، خود را در بین این دو حد درجه بندى مى کنند. «خوراک» از مهم ترین موضوعات مشمول محدودیت است، زیرا به سادگى مى تواند حامل آلودگى باشد. در گفتگوهاى مربوط به غذا با وضوح تمام سلسله مراتب میان کاست ها را تفهیم مى کنند؛ بنابراین، از همان ابتدا معلوم مى شود که فلان کاست یا گروه از کاست، آب و غذاى خام یا آماده به همان کاست را مى پذیرد یا رد مى کند.

تماس بدنى با طبقه هاى غیر قابل تماسدر گذشته موضوع تماس بدنى با طبقه هاى غیر قابل تماس «نجس»، که امروزه آنها را « هاریجان ها» مى خوانند، از موضوعات حساس بود، اما اکنون اهمیت چندانى ندارد، و شاید این به خاطر غیرقانونى اعلام شدن آن رسم بوده است. با وجود این، طبقه هاى هریجن هنوز در پایین ترین سطح قرار دارند. در جامعه هاى بسته، مثل روستاهایى که از طبقه هاى مختلف تشکیل شده است، این سنت رفتارهاى تبعیض آمیزى را در حوزه ارتباطات شخصى موجب مى گردد، اما در جامعه هاى شهرى که از انعطاف بیشترى برخوردارند گرفتگى کمترى مشاهده مى شود. اگر عضوى از طبقه، قواعد مربوط به خالص نگه داشتن کاست را نقض کند، آلودگى به بار آمده ممکن است بر کل گروه کاست اثر گذارد، از این رو امکان دارد کیفر اجتماعى سختى بر ضد فرد متخلف اعمال گردد، و چه بسا از او بخواهند تا به اعمال و مناسک گوناگون پالاینده مبادرت ورزد تا بار دیگر او را از تمام حقوق کاستى برخوردار سازند. موقعیت آیینى شخص وابسته و محدود به موقعیت گروه کاستى است که در آن زاده شده است.
اما دارمای مربوط به کاست فقط به این نمى پردازد که چه کسى با چه کسى مى تواند ازدواج کند و یا رفتار هرکس با دیگرى باید تحت چه ضوابطى انجام پذیرد. بلکه، براى مثال، مى تواند بگوید که چه شغلى باید انتخاب کند، آیا مى تواند گوشت بخورد، مصرف الکل براى آنها جایز است، و یا بیوه زنان مى توانند دوباره ازدواج کنند یا نه. چیزى در کاستى مقبول است و در کاست دیگر ناپذیرفتنى. به این ترتیب، دارما در این سطح، بر پایه «عرف» و به پشتوانه مجازات هاى اجتماعى و قدرت معنوى، نوعى قانون اخلاقى نسبى پدید مى آورد. اما این به هیچ روى تمام دارما نیست.

نظام اخلاقى خانوادگى هندو صمیمانه ترین جمعى که یک هندو به آن تعلق دارد خانواده است. عمدتا در درون خانواده است که دارما از نسلى به نسل دیگر منتقل مى شود؛ چه در جریان طبیعى رشد و بالندگى از طریق عرف و سرمشق ها، و چه به وسیله داستان ها و اسطوره هایى که معمولا نیز بسیار اخلاقی اند و در خود آرمانى ترین روابط و وضعیت ها را ارائه مى کنند، و چه به وسیله کتاب مقدس و احکام، هرچند احتمالا این قسم اخیر در عمل نقش کم اهمیت ترى را ایفا مى کند. انتقال نسل به نسل دارما به سبب گستردگى طبیعى خانواده هندویى به نسبت خانواده هاى غربى آسان تر است، زیرا عرصه وسیع ترى را براى تأثیرات دینى و اخلاقى بر روى بزرگسالان فراهم مى آورد. نظام اخلاقى خانوادگى هندو بسیار مستحکم است، به طورى که ساختار قدرت و نقش ها و مسئولیت هاى هر کدام از وابستگان معمولا وفادارانه مراعات مى شود. آیین هاى هندویى مربوط به چرخه زندگانى و همچنین رسوم گوناگون خانوادگى و کاستى در درون خانواده اجرا مى گردد و بخش مهمى از زندگى دینى را شکل مى دهد. به این ترتیب یک هندو از همان سال هاى نخست زندگى به طور طبیعى با هر دو جنبه خاص و عام دارما آشنا مى گردد. دارما چیزى بیش از یک نظام اخلاقى است، و با وجود این که چنین مى نماید، تفاوت فاحشى با نظام هاى اخلاقى آن گروه ادیان که خدایى اخلاقى را اصل گرفته اند دارد.

آموزه کرمه و سمساره
دارما از پشتوانه ایدئولوژیک دیگر اصول مهم بر خوردار است، مثل نظریه سمساره (چرخه بى پایان تولدهاى مکرر که نفس دچار آن است)، آموزه کرمه که به موضوع سمساره ربط دارد و مى گوید: هر عملى ثمرات اجتناب ناپذیرى را به بار مى آورد، به طورى که موقعیت کنونى فرد در این زندگانى، در اثر رفتار او در یکى از تولدهاى قبلیش مقدر گشته است، و نیز اندیشه « پاپا» (گناه) و «پونیا» (پاداش) ). اعمال خلاف دارما، چه از روى قصور صورت گرفته باشد و چه تقصیر، پاپه یا گناه است، و بر وزر و وبال فرد مى افزاید. پیروى از دارما ثواب است، و اعمالى از قبیل زیارت، تقدیم هدیه به برهمنان، یا بانى مراسم مذهبى شدن از جمله ثواب هاى مخصوصند. کار ثواب، یا پونیه، موجب افزایش اندوخته شخص مى شود، و یا حتى ممکن است آن را نثار روح اموات کرد. برخى مناسک که جنبه کفاره دارند، مثل شستوشو در رود گنگ، موجب کاهش پاپه و در نتیجه بالا رفتن کفه ثواب مى شوند. همین توازن میان گناه و ثواب است که سرانجام بر پایه قانون کرمه تعیین خواهد کرد که فرد در زندگانى آینده خویش به چه صورت زاده خواهد شد؛ به صورت حشره، حیوان یا آدمى، و اگر به صورت آدمى، در چه منزلتى. قانون کرمه را بیشتر هندوان براى توضیح اوضاع و شرایط فعلى مردم به کار مى گیرند، اما اندیشناک بودن درباره زندگانى آینده، روى هم رفته، عامل تعیین کننده اى در رفتار فعلى آنها محسوب نمى شود، چراکه اکتساب ثواب از راه پیروى دارما به خودى خود یک هدف و ازجمله چهار هدف زندگى هندویی به شمارمى رود. اگر در زمینه سلوک رفتارى محدودیت هاى فراوانى براى یک هندو مطرح است، در عقیده تقریبا آزادى مطلق وجود دارد. اگر هندو آیین ها و رسومى را که جزء ذاتیات لاینفک دارما اوست مراعات کند دیگر مى تواند به هرچه خواست معتقد باشد. اما برخى اصول فلسفى، همچون سمساره و کرمه، میراث هندوهاست؛ چه ردش کنند و چه آن را تا جایى که ممکن است جرح و تعدیل نمایند.

مفهوم «برهمن»
در بین این اعتقادات عمده ترین آنها مفهوم «برهمن» و یا مطلق فاقد تشخص یا روح جهانی است که زیربنای تنوع پدیداری عالم وجود است و در آن واحد هم درونی (ذاتی ) و هم متعالی است. پرسش هایی که راجع به خداوند مطرح می شوند می توانند واژه « برهمن » را در پاسخ داشته باشند. پاسخ های دیگر نمایشگر برهمن در صورتی متشخص تر، مانند « بهاگوان » یا « ایشوارا»، « رب» می باشند. پرستندگان ویشنو و شیوه ممکن است خداى خویش را جایگزین بهاگوان کنند. به بیان کلى، دیدگاه هندو را اگر از حیث وحدتش بنگریم آمیزه اى است ازهمه خدایى ویکتاپرستى، آمیزه اى که هم مى توان با تأکید بر مفهوم برهمن به عنوان «جان جهان»، و هم با تأکید بر مفهوم بهگوان به عنوان «خداى برین» از آن یاد کرد.

نگرش هندو به خدادر باب نگرش هندو به خدا مفاهیم قابل توجه دیگرى نیز مطرح است. یکى از آنها اصل «ایشتادوا» یا «خداى برگزیده هر شخص» است که براساس آن، هرکس مى تواند منحصرا خدایى را که ترجیح مى دهد به عنوان خداى متعال پرستش کند. رویکرد غیرانحصارى هندو نیز به همین اصل باز مى گردد. آنها دیگر خدایان و عقاید را انکار نمى کنند و با آن ضدیت نمى ورزند، بلکه تمسک به آن را براى دیگران مى پذیرند و موجه مى شمارند، هرچند برایش به اندازه مال خودشان ارج و منزلت قائل نباشند. بنابراین، پرستنده ویشنو، مثلا، همه دیگر خدایان عمده را فرعى مى شمارد، و چنین مى انگارد که آنان خادمان یا تجلیات ویشنوى یکتاى متعال هستند. پرستشگر شیوه نیز به همین صورت. این گونه که هست، گاهى برشمردن همه خدایانى که در هند مى پرستند فهرستى بهت انگیز به دست مى دهد، و شاید حکایت از شرک کند، از این رو گمراه کننده خواهد بود اگر بدون در نظر آوردن دیدگاه فرد پرستشگر بخواهیم قضاوتى بکنیم. هر شخص یک خداى متعال دارد، که ممکن است نام هاى مختلف داشته باشد و دریافت هاى گوناگون از آن بشود، و نیز دواها، یعنى خدایان و نیروهاى روحانى گوناگونى هم براى او مطرح است. آنها را نیز شایسته احترام و چه بسا پرستش مى دانند، اما تجلیات فرعى شان مى انگارند، و اغلب کارکرد ویژه اى براى آنها قائلند. نویسنده اى بدرستى خاطرنشان کرده است که شاید انسان عمرى را در هند سرکند و هیچ گاه به یک «مشرک» به مفهوم غربیش برنخورد، زیرا حتى روستایى بى سوادى که همین حالا پیشکش هایش را به چندین معبد تقدیم کرده است اذعان دارد که «بهاگوان اک هى»، یعنى «خدا یکى است». و بالاخره، الوهیت را، علاوه بر اینها، در انسان هاى بسیار مقدس، در حیواناتى همچون گاو، در برخى درخت ها، رودخانه ها و کوه ها، و در محل هاى مقدس بى شمار در پهنه شبه قاره مى توان شاهد بود.
( ادامه دارد... )

عقاید و باورهای دین هندو > آیین ها و آداب دین هندویی (1)

مفهوم «دارما» می تواند تقریبا بر تمام جنبه های حیات هندویی اثر بگذارد. یکی از نویسندگان از این جریان با عنوان «عبادی ساختن حیات روزمره» نام می برد، در حالی که دیگران اصلا خود هندوئیسم را به مثابه یک شیوه زندگی تلقی می کنند. هم چنین دیدگاه سومی وجود دارد که هندوئیسم را اساسا یک «سادانا» و یا راه، راه تحقق پذیری و اکتساب موکشا می داند. بنابراین، وقتی کسی به آداب و رسوم هندویی توجه می کند باید به خاطر داشته باشد که این آداب و اعمال، کاربرد به مراتب وسیع تری از صرف انجام یک عده آیین ها و شعایر دینی دارند، بلکه بیشتر متوجه تحقق عملی ارزش های دینی در همه سطوح می باشند. با علم بدین معنا، با وجود این باید اذعان کرد که کمتر دینی به اندازه دین هندویی این همه دقت نظر و توجه به آداب دینی مبذول داشته است. از روزگاران اولیه، کتاب های دستی عبادی حاوی جزئیاتی با حیرت انگیزترین طول و تفصیل و پیچیدگی بوده اند. البته خیلی از این کتاب ها برای روحانیان (برهمن های) مامور اجرای این مراسم تهیه شده بودند. از آن جایی که کوچک ترین اشتباهی می توانست کل آیین را بی اعتبار ساخته و جزای سختی را به دنبال داشته باشد، دقت نظرهایی در اجرای این آداب ضروری می نمود. به هر تقدیر، کاملا روشن است که آداب محلی که انتظار می رود افراد خانه دار «دوباره متولد شده» و به ویژه شخص برهمن به طور روزانه انجام دهند هرگز از آنچه گفته شد پیچیدگی و زحمت کمتری ندارند.

آداب عبادی ساندیا یک نفر برهمن باید زنجیره ای از آداب عبادی به نام «ساندیا» را سه بار در روز، هنگام طلوع خورشید، وسط روز و هنگام غروب آفتاب، انجام دهد. وی هم چنین باید «ایشتادوای» خود را نیایش کند و هدایایی به محضر خدایان کوچک تر (دواها)، حکمای دینی گذشته و ارواح نیاکان خویش تقدیم کند، کار خیرخواهانه ای انجام دهد، آموزگار خویش را احترام کند و قسمتی از کتب مقدس را بخواند. بعضی از این آیین ها بسیار مفصل هستند. ساندیای صبحگاهی شامل آداب برخاستن، پاسخ دادن به دعوت های طبیعت و مسواک زدن دندان هاست. این سلسله کارها از سوی برهمن با تطهیر و پاکیزه ساختن شخص خود از طریق استحمام، سپس تطهیر محل نیایش خویش، تمرین کنترل نفس، بیدار کردن الوهیت از طریق آداب لمس کردن دست و پای او، تأمل و مراقبه روی خورشید، پیشکش کردن آب و تکرار دایمی اذکار و دعاهای مختلفی که وی همواره پاکیزه، بدون گناه و برای مقدس ماندن نیرومند و پایدار بماند، ادامه پیدا می کند.

دعای گایاترییکی از مهم ترین ادعیه ای که ممکن است بعضی از مواقع به کمک تسبیح 108 مرتبه تکرار شود به نام «گایاتری» خوانده می شود که یکی از آیات ودایی خطاب به خورشید به عنوان سرمنشا الهام و روشنی است که اکنون آن را خطاب به خداوند متعال می دانند. چنین برآورده شده که اگر آداب حکم شده به طور کامل اجرا شوند، چیزی حدود پنچ ساعت در شبانه روز وقت می گیرند. یقینا بعضی از برهمن های پرهیزکار هستند که آداب مزبور را به طور کامل به جا می آورند. اما اکثر آنان آیین های عبادی مزبور را به صورت خلاصه شده ای برگزار می کنند. هم چنین، هر چه کسی در سلسله مراتب اجتماعی– عبادی در مرتبه پایین تری باشد، به همان نسبت نیز از حجم اعمالی که باید به طور روزانه انجام دهد، کاسته می شود.

آیین سامسکارا و یا شعایر مقدساز مراسم محلی مهم یکی هم آیین «سامسکارا» ها و یا شعایر مقدس است که مراسم دوره حیات هستند که نقل و انتقال از یک مرحله حیات هندویی به مرحله دیگر را نشان می دهند. در کتب اولیه هندویی گاهی تا حدود چهل آیین مربوط به مراحل زندگی وجود داشتند. لیکن امروزه تعداد مراسمی که عموما اجرا می شوند به کمتر از ده تا تقلیل پیدا کرده است. هدف آن ها متبرک ساختن هر مرحله و یا نقل و انتقال در حیات یک نفر هندو، حفظ افراد در مقابل تاثیرات زیان بخش، و سرانجام اطمینان یافتن از دعای خیر خدایان در حق آن فرد است. امروزه آیین های مربوط به پیش از تولد نوزاد تقریبا از حیز انتفاع افتاده اند و لذا اولین آیین مربوط به زمان تولد (مرحله اول زندگی فرد و انتقال وی به عالم هستی) است. این مراسم عمدتا برای محدود ساختن آلودگی حاصل از زایمان و نیز محافظت از مادر و نوزاد، که آن ها را به ویژه در معرض خطر تاثیرات زیان بخش می دانند، طراحی شده اند. وقت دقیق زایمان مورد توجه قرار می گیرد تا این که بتواند با طالع بینی زایچه نوزاد را تنظیم کرد. روزه هشتم و بعضی از مواقع نیز روز دوازدهم تولد، آداب «ناماکارانا» یا نام گذاری انجام می شود. خانه را تطهیر می کنند و تعدادی از محدودیت هایی که روی مادر اعمال می شده لغو می شوند. در بعضی از خانواده ها و کاست ها آداب اولین نگاه بچه به خورشید و اولین بار استفاده از غذای غیر مایع توسط نوزاد را نیز به جا می آورند. آدابی که بیشتر دقت می شود مربوط به وقتی است که نخستین بار سر بچه را اصلاح می کنند. این کار معمولا یک سال پس از تولد نوزاد و یا دیرتر از آن انجام می شود و غالبا در یک معبد و یا یک مراسم مذهبی اجرا می شود. گاهی نیز آداب مزبور به عنوان اجرای عهد و پیمان مادر نوزاد به یکی از ارواح خیر (خدایان کوچک تر) در پاسخ به این که «دوا» ی مزبور فرزند را سالم نگه داشته است انجام می شود. مراسم سوراخ کردن گوش نوزاد نیز نسبتا رواج دارد. هر چند در مورد زمان اجرای آن بین فرقه های مختلف تفاوت نظر وجود دارد.

مراسم اوپانایانا یا آیین پذیرش و ورود به دین هندوییآیین بعدی مراسم «اوپانایانا» یا آیین پذیرش و ورود به دین هندویی است که از اهمیت سنتی زیادی برخوردار است؛ چون آیینی است که با آن سه طبقه بالاتر اجتماعی در نظام طبقاتی کاست، به واسطه پذیرفته شدن رسمی در سلک هندوها، از نو متولد می شوند. هر چند امروزه این آیین تا حدودی اهمیت سابق خود را از دست داده و چنین می نماید که بیشتر به صورت مطلب مورد توجه طبقه برهمن ها در آمده است. در این مراسم به پسران (مردان) جوان ریسمان مقدس (جانئو) را اهدا می کنند که همواره باید از آن استفاده کند تا وی را از ناپاکی ها مصون نگه دارد. مرد جوان هم چنین توسط روحانی برهمن برگزارکننده مراسم به آداب برگزاری نیایش «گایاتری» داخل می شود. روحانی مزبور از این پس نقش «گورو» یا آموزگار دینی این فرد را بر عهده خواهد داشت. در بعضی از کاست ها (طبقات هندویی) وقتی به عنوان مثال یک زاهد ویشناوا به صورت یک گورو عمل می کند و «مانترا» یا اوراد مقدسی را در گوش کسانی که آیین ورود به دین هندویی را انجام می دهند می خواند، آداب پذیرش (تکلیف) دیگری صورت می گیرد.

آداب «ویواها» یا ازدواج
مراسمی که نشانه نقطه اوج دوره حیات یک نفر هندو است، آداب «ویواها» یا ازدواج می باشد. این مراسم، که در میانه راه دو ناپاکی حاصل از تولد و مرگ قرار دارد، نمایشگر بالاترین حد طهارت عبادی است که به میمنت آن، زوج جوان به مثابه «خدایان» تلقی می شوند. ازدواج کردن از تکالیف دینی هندویی است. از طریق ازدواج و تولیدمثل است که دین مذهبی فرد به نیاکانش ادا می شود. بنابراین، مراسم ازدواج در دین هندویی از شعایر بسیار مهم اجتماعی و دینی است. چنان که معمولا بزرگ ترین هزینه یک نفر هندو نیز هنگامی است که وی فرزندان خود را زن می دهد. آداب و مراسم مفصل ازدواج می توانند یک هفته و یا بیشتر طول بکشند. بدین خاطر، در عمل نیز تفاوت های عمده ای وجود دارند. ازدواج واقعی(حقیقی) با آداب «پرا»، که طی آن زوج جوان هفت مرتبه دور آتش مقدس می چرخند، پایان می پذیرد. هرچند این تنها قسمت کوچکی از یک سلسله آداب اجتماعی و دینی مفصلی است که ازدواج هندویی را به وجود می آورند.

آداب مقدس «آنتیشتی سامسکارا»آداب مقدس «آنتیشتی سامسکارا» یا مراسم فوت و درگذشت یک فرد هندو، آخرین آدابی است که در ارتباط با زندگی هر فرد انجام می شود. در این جا نیز مکاتب مختلف هندویی روی جزئیات کار تفاوت نظر دارند. اما اعمالی که انجام می شوند مقصدی دوگانه دارند. مقصد اول این است که به روح جدا شونده «پرتا»کمک کنند تا دنیا را ترک کرده و منزلت یک «پیتری» یا نیاکان را پیدا کند، تا این که به صورت یک شبح «بوتا» در دنیا باقی نماند و مزاحم نزدیکان در قید حیات خود نشود، بلکه بتواند به منزلگاه بعدی خود برود. مقصد دوم نیز پرداختن به ناپاکی انبوهی است که هنگام مرگ پیش می آید و خودبه خود روی اقوام خاصی از متوفا تاثیر می گذارد. معمولا بدن را روی تل هیزمی که ترجیحا بزرگ ترین پسر متوفا آن را شعله ور می گرداند می سوزانند. سپس یک دوره ده یا یازده روزه محدودیت های عبادی نزدیکان و منسوبان شروع می شود که در پایان آن نذورات و کمک هایی از شیر و یا برنج و یا گندم گلوله شده از طرف خانواده به روح متوفا پیشکش می شوند. اهدای این نذورات، که در مراسمی به نام «شرادا» انجام می شوند، معمولا بین روزهای دهم تا دوازدهم و پس از آن صورت می گیرد و هدف از انجام آن ها این است که به روح درگذشته «پرتا» کمک کنند تا به کسب بدن معنوی جدیدی نایل آید که با آن بتواند از منزلگاه های اخروی عبور کند. مراسم درگذشت متوفا باید به نحو مناسبی توسط یکی از پسران وی انجام شود تا این که متوفا به بهترین وجهی از یک تولد خوب دوباره مطمئن شود. به همین دلیل است که هندوها، بیش از هر چیز، مشتاق هستند که یک پسر داشته باشند.
از تفاوت های عمده دیگری که در سبک اجرای تشریفات محلی وجود دارند این است که آیا مراسم مزبور توسط یک روحانی برهمن هدایت شود یا خیر؟ البته همه برهمن ها کشیش (روحانی) نیستند، بلکه در حقیقت تنها معدودی از آنان چنین هستند. از طرف دیگر، تمام کسانی هم که اجرای آداب و مراسم دینی را سرپرستی می کنند برهمن نیستند. برهمن به دو دلیل نقش کاهن و کشیش روحانی را بر عهده می گیرد. یکی به واسطه طهارت مذهبی(عبادی) خویش، که از شرایط لازم ایفای نقش وساطت بین انسان و خداست و دیگری به دلیل علم تخصصی وی به آداب و شعایر مذهبی و ادعیه و اوراد مقدس. وقتی یک نفر کاهن روحانی بر اجرای مراسم دینی نظارت و آن را هدایت کند، مسلما مراسم مزبور نسبت به وقتی که مرد و یا زن خانه آن را اجرا کنند به مراتب مفصل تر و بیشتر مطابق احکام تجویز شده دینی خواهد بود. آداب و مراسمی که بدون حضور روحانی انجام شوند به کلی بی اعتبار نیستند، اما از عزت و احترام (پرستیژ) کمتری برخوردارند. یک روحانی باتجربه می تواند آیین های به شدت پیچیده را به سهولت برگزار کند و اوراد و ادعیه و احکام مقدس را به سرعت بخواند، در حالی که خیلی ها هنگام اجرای این گونه مراسم باید به کتاب های راهنمای مربوط مراجعه کنند. کاهن برهمنی که در خدمت خانواده است (کشیش خانوادگی) «پوروهیتا» نامیده می شود. وی معمولا به طور موروثی، به تعدادی خانواده خدمت می کند و در عوض همه ساله مبلغی را از آن ها دریافت می کند. دست مزد مزبور بیشتر به منزله هدایه ای مستحق پاداش به یک برهمن به حساب می آید. برهمن ها به طور معمول فقط به عنوان روحانی طبقات «دوباره متولد شده» (سه طبقه بالای کاست) انجام وظیفه می کنند.

نیایش هندویی (پوجا) نیایش هندویی (پوجا) معمولا در یکی از سه طبقه زیر قرار می گیرد: عبادت در معبد؛ عبادت در محل؛ و نوعی عبادت جمعی. این دسته اخیر با نام «کیرتانا» عمدتا شامل خواندن سرودهای مذهبی است و از ویژگی های عبادت بهکتی به حساب می آید. هم چنین باید گفت اکثر معابد هندوستان کوچک هستند. هرچند تعداد مهمی از معابد بزرگ نیز، به ویژه در مراکز مقدس گوناگون، وجود دارند. معبد، خانه خدای سکنا داده شده در آن جاست که از طریق آیین وقف و تقدیس در حرم داخلی معبد انجام می شود. مصاحب (همسر) الوهیت مزبور نیز ممکن است حضور داشته باشد. خدایان مرتبط دیگر نیز غالبا در بخش های مختلف معبد جا داده می شوند. ویشنو و «آواتاراها» ی وی، عمدتا راما و کریشنا، معمولا به صورت تصاویر و یا مجسمه های غالبا پیچیده ای، که بسیاری از اوصاف اساطیر خدای مزبور را به نمایش می گذارند، نشان داده می شوند. این قضیه در مورد الهه در اشکال مختلف خویش نیز صادق است. لیکن شیوا معمولا به صورت یک «لینگام» که چیزی شبیه به آلت جنسی مردان (و غالبا از جنس سنگ سیاه) به نمایش در می آید که در یک «یونی»، چیزی شبیه به آلت جنسی زنانه، قرار داده شده است. این ها سمبول ها (نمادها)ی همگانی مذهب «شیواپرستی» هستند.
( ادامه دارد... )

عقاید و باورهای دین هندو > آداب و احکام ازدواج در دین هندویی

مراسم غسل عروس
یکی از مهمترین مراسم پیش از ازدواج که در اتهروه ودا آمده است، غسل عروس است. در اتهروه ودا توصیه شده است که برهمن آب غسل عروس را تهیه کند. عروس دستمالی بر سر م یاندازد. پس از آن، در حالی که از قطعات وداها می خواند لباس می پوشد، آنگاه مراسم اصلی آغاز می شود.

آداب گردیدن به دور صخره
یکی از آدابی که در این مراسم انجام می شود، گردیدن به دور صخره است. این مراسم مربوط به اتهروه ودا است و در ریگ ودا نیامده است. در این مراسم عروس و داماد به گرد صخره می گردند و آرزوی فرزند و عمر دراز می کنند. سپس عروس پای خود را بر روی صخره می گذارد. داماد دست عروس را می گیرد و منتره های ودایی برای دور کردن شیاطین خوانده می شود. آنگاه عروس باید به همراه داماد در برابر آتش مقدس بنشیند و نیایش کند. سپس دربارۀ عروس دعا می شود که خوشبخت شود، برای خانواده خدمت کند و صاحب فرزندان گردد. مراسم زفاف بلافاصله پس از انجام مراسم عروسی انجام می شود. در هنگام زفاف قطعاتی از ودا خوانده می شود. در پایان جامه های عروس و داماد به فرد روحانی داده می شود تا ارواح خبیث را از آنها دور کند. سپس فرد روحانی اورادی را بر عروس و داماد می خواند. این مراسم کم و بیش در ری گودا و اتهروه ودا به صورت مشابه وجود دارد و تنها در بعضی موارد در اتهروه ودا زمان ترتیب مراسم متفاوت است. گرفتن دست عروس توسط داماد، مهمترین بخش مراسم عروسی است.

مراسم ازدواج در دورۀ سوتره ها توسعه ادبیات سوتر های در دورۀ 500پیش از میلاد تا 200 پیش از میلاد صورت گرفته است. آداب و شعائری که در دهرمه سوتره ها آمده است به دورۀ ودایی بازمی گردد، اما در اینجا از قوت و انسجام بیشتری برخوردار است. بر اساس دهرمه سوتره ها مراحل ازدواج، با مخاطراتی همراه است که باید آنها را با اعمال جادویی دفع کرد.

آداب و رسوم ازدواج در دین هندوییآداب و رسوم ازدواج، روز عروسی و ترتیب آنها در دهرمه سوتره هایی مانند سنگهیانه، آپستمبه، کادیره، پاراسکاره، گبهیله، اسولایانه، مانوه و هیرنیه کشین مطرح شده اند. این آداب و رسوم و ترتیب آنها در این دهرمه سوتره ها تقریبا به طور مشابه آمده است. براساس این دهرمه سوتره ها این آداب و رسوم عبارتند از:

1) انتخاب روز فرخنده:
در مرحلۀ همسرگزینی، مرد روز فرخنده و مبارکی را برای خواستگاری انتخاب می کند تا بدین وسیله فرایند ازدواج، آغاز خوش و میمونی داشته باشد.

2) انتخاب عروس:
مسأله مهم در انتخاب عروس این است که عروس در وهله اول، باید از کاست خود مرد و چنانچه میسر نبود، از کاس تهای پایین تر وی باشد. اما اگر در نهایت نتوانست برای خود همسری بیابد، باید به همان روشی آمیزش هشت نوع خاک، دختری را برگزیند.

3) خواستگاری و مذاکرات جهت ازدواج:
در دورۀ ودایی، مرد اگرچه همسر خود را از پدر یا قیم وی خواستگاری می کرد، اما عقیده بر آن بود که در حقیقت این خدایان هستند که دختر را به مرد م یدهند. اما در دورۀ سوتره ها مرد، دختر را از پدر یا قیم وی خواستگاری و دریافت می کند.

4) قربانی گزاری توسط داماد:
پس از مذاکرات و موافقت پدر یا قیم عروس، داماد در حضور آتش به قربانی گزاری می پردازد و خوراکی هایی را که خود آماده کرده است، به آتش تقدیم می کند.

5) رقص زنان:
پس از قربانی گزاری، زنان خویشاوند عروس و داماد به رقص و پایکوبی می پردازند.

6) غسل:
در دهرمه سوتره ها توصیه شده است که عروس در ابتدای مراسم عروسی غسل کند؛ چرا که فرض بر این است که عروس تحت تأثیر ارواح خبیث قرار دارد و این آب آنها را دور می سازد. هرچند این مراسم برای اولین بار در اتهروه ودا آمده، ودر ری گودا از آن ذکری به میان نیامده است، اما باید گفت که در دوره های اولیه نیز چنین رسمی معمول بوده است. در دهرمه سوتره ها آمده است که داماد برهمنان را به منظور تهیه آب غسل عروس می فرستد. این آب توسط یکی از دوستان عروس باید سه بار بر سر او ریخته شود، به طوری که تمام بدن او خیس گردد. امروزه غسل پیش از عروسی از اهمیت زیادی برخوردار است و دربیشتر نواحی هندوستان عروس و داماد پیش از ازدواج غسل می کنند.

7) لباس پوشاندن و تدهین عروس:
پس از غسل، داماد جامه ای نو به عروس تقدیم می کند و پس از نیایش او را تدهین می کند. عروس نیز پس از رفتن به خانۀ داماد او را تدهین می کند.

8) مراسم دست گیران:مراسم دست در دست هم گذاشتن، دربارۀ ازدواج هایی که میان کاست های برابر صورت می گیرد، مجاز است. اما دربارۀ ازدواج هایی که در بین کاست های ناهمگون صورت می گیرد قانون ذیل صادق است: درصورتی که دختری از طبقۀ کشتریه با مردی از طبقۀ بالاتر ازدواج کند، باید تیری در دست بگیرد و چنانچه، دختری از طبقۀ وایشیه با مردی از طبقۀ بالاتر ازدواج کند، باید سیخکی در دست بگیرد و اگر دختری از طبقۀ شودره با مردی از طبقه بالاتر ازدواج کند، باید لبۀ جامه داماد را بگیرد.

9) نیایش عروس:
در مانوه آمده است که عروس، هنگام عزیمت از خانه پدری به خانۀ داماد باید به نیایش بپردازد و از خدایان، خوشبختی و فرزندان نیکو مسألت کند.

10) سفر عروس به خانۀ داماد: عروس پس از نیایش، همراه با داماد بر ارابه ای که با گل تزیین شده است سوار می شود. در این ارابه، آتش مقدس قرار داده می شود که در طول راه باید برافروخته بماند. این آتش، ارواح خبیث را که ممکن است در طول راه متعرض عروس و داماد شوند، دفع م یکند. علاوه برآتش افروخته، آنچه باعث دور داشتن ارواح خبیث می گردد، منتر ههایی است که عروس و داماد در طول راه می خوانند.

11) استقبال از عروس در خانۀ داماد:
پای عروس در هنگام ورود به خانۀ داماد، نباید با چارچوب در تماس پیدا کند. او باید به کمک خویشاوندان از چارچوب در عبور کند و فرد روحانی نیز باید این نکته را به ایشان خاطر نشان کند.

12) گردیدن به دور آتش و پا نهادن بر روی صخره:در این هنگام، عروس دست داماد را م یگیرد و به اتفاق هم سه دور گرد آتش می گردند و در هر بار، داماد از عروس می خواهد که پای راست خود را بر روی صخره بگذارد. سپس عروس و داماد غلۀ خشک به آتش تقدیم می کنند. اما بر اساس ماناوا عروس و داماد چهار بار به دور آتش می گردند و در هر بار، عروس و داماد هر دو، پای راست خود را بر روی صخره می گذارند. این مراسم مربوط به اتهروه ودا است و در ریگ ودا نیامده است. این عمل نماد وفاداری و پایبندی عروس نسبت به داماد و نیز استواری پیوند ایشان است.

13) برداشتن هفت گام: در این مرحله، داماد از عروس می خواهد که هفت قدم به طرف شمال شرقی بردارد و در هر گام منتره ای بخواند. این رسم نماد برابری و دوستی است. عروس و داماد هر یک از این هفت گام را به منظور خاصی برمی دارند: گام اول برای سلامتی، گام دوم به منظور شادی و سرور، گام سوم به جهت کسب مال و مکنت، گام چهارم برای راحتی و آرامش، گام پنجم به منظور به دست آوردن گله، گام ششم برای جش نها و اوقات خوش، و گام هفتم جهت خوشی و سعادت.

14) نشستن عروس بر پشت گاو نر:در این مرحله، عروس را بر پشت گاو نر سرخ مویی می نشانند و به او میوه می دهند. این امر، نماد باروری است. در صورتی که عروس آرزو داشته باشد که اولین فرزندش پسر گردد، پسربچه ای را در
دامان او می نشانند.

15) نگریستن به ستارۀ قطبی: پس از نشستن عروس بر پشت گاو نر، عروس و داماد باید تا طلوع ستارۀ قطبی ساکت بنشینند. با ظاهر شدن ستارۀ قطبی، داماد آن را به عروس نشان می دهد و می گوید:«نسبت به من وفادار باش »
آنگاه عروس می گوید:«من ستاره قطبی را می بینم، باشد که از تو صاحب فرزند شوم ».

16) زفاف:زفاف آخرین مرحله ازدواج است. این مراسم در شب پنجم عروسی یا شب های پس از آن انجام می گیرد. اما پاراسکارا در این باره می گوید: عروس و داماد باید به مدت یک سال یا دوازده شبان هروز یا شش شبان هروز یا دست کم سه شبانه روز، از ارتباط جنسی بپرهیزند. از نظر او ایشان در این مدت باید از خوردن غذاهای نمکین اجتناب کنند و بر روی زمین بخوابند. پس از این مدت عروس، به بستر زفاف می رود. بعد از شب زفاف طی مراسمی، لباس های عروس برای تطهیر، به فرد روحانی داده می شود. پاراسکارا در فصل 9 می گوید: «درشب زفاف یعنی پس از غروب آفتاب و پیش ازطلوع آفتاب روز بعد، آتش مقدس باید برافروخته شود. همانجا در فصل 11 آمده است:«در شب چهارم، داماد آتش را در خانه برمی افروزد و در سمت جنوب آن می نشیند و ظرف آبی را در طرف شمال آن قرار می دهد. سپس غذایی را که باید به آتش تقدیم شود، می پزد و در هنگام تقدیم آن به آتش، اینگونه نیایش می کند:«ای آگنی! آنچه در این زن باعث مرگ شوهر می شود، از وی دور کن، ای وایو! آنچه باعث می شود فرزند این زن بمیرد، از وی دور ساز. ای سوریه! آنچه در این زن باعث از بین رفتن گله می گردد، از وی دور کن. ای ایندره! آنچه در این زن باعث ویرانی خانه می گردد، از وی دور کن. ای گندهروه! آنچه در این زن باعث از بین رفتن نام و شهرت می شود، از وی دور کن». داماد با خواندن هر یک از این فرازها دست در ظرف آب می کند و بر سر عروس آب می ریزد. در کادیرا آمده است که پس از انجام این مراسم، عروس باید غسل کند. به این ترتیب با غسل عروس، آداب ازدواج پایان می پذیرد.

آداب و رسوم ازدواج در دوران جدید
البته قابل ذکر است که در دوران جدید، رسوم دیگری نیز با توجه به بهبود جایگاه زن در جامعۀ هندی متداول شده است که از آن جمله، دادن حلقه از سوی داماد به عروس است که نماد پیمان زناشویی است. بر این اساس، زن متعهد می شود که همواره نسبت به این پیمان ملتزم بماند. اهمیت ازدواج در دین هندویی تا آنجاست که این دین، تجرد را وضعیتی نامطلوب و اجتناب از ازدواج را گناه دانسته اند، بطوریکه تأکید می کند که انجام تکالیف و شعائر دینی مانند قربانی گزاری توسط مرد مجرد از سوی خدایان پذیرفته نمی شود. این دین در مسألۀ ازدواج همزمان دو هدف تولید مثل و دیگر ارضاء نیازهای عاطفی و جسمانی را دنبال می کند. براین اساس، دین هندویی با آن که چند همسری را جایز می داند، اما ازدواج تک همسری را به ویژه در زمینۀ تأمین نیازهای عاطفی، بر ازدواج های دو یا چند همسری ترجیح می دهد. در آئین هندوئی، روابط زن و مرد تنها در قالب ازدواج مشروعیت دارد و هرگونه رابطۀ زن و مرد پیش از پیمان ازدواج و یا خارج از آن، زنا تلقی می شود و مجازات های سنگینی به دنبال دارد. دلیل این امر آن است که روابط خارج از چارچوب ازدواج، باعث بی بند و باری و درنتیجه ازهم پاشیده شدن خانواده و آشفتگی در روابط اجتماعی می گردد.

قتدار دینی در آیین هندو


هندوها توافق کرده اند که دربارهء اقتدار اساسی عالم جهان شناختی توافق نداشته باشند. اقتدار غایی از آن نیرویی خلاق و نامرئی است، که گاهی خدا یا برهما (یعنی عبادت کردن. نخستین عضو تثلیث هندوان: برهما (خالق)، ویشنو (محافظ) و شیوا (مخرب)) خوانده می شود، اما به عنوان برهمن، قدرت شامل مطلق قائم به ذات، نیز از آن یاد می شود. ظاهرا"، برهما هیچگاه جایگاه والایی در عبادات هندوان نداشته است. برهمن همتایی به نام اتمن(سانسکریت) یعنی دم، نفس. جوهر حیات، خودفردی) در زمین دارد، که جوهر یا اصل حیات است. این الهه به اشکال متعددی تجسم می یابد. این قدرت، خود را در همهء موجودات انسانی، و در واقع در همهء مخلوقات، ظاهر می سازد؛ اما اینک به نظر می رسد که آن قدرت تضعیف شده که نمی تواند کنترل اجتماعی لازم را اعمال نموده، یک حیات بسامان را در قالب دارما تضمین کند. ظاهرا"، تنها در یک عصر طلایی اولیه،نوع بشر آن قدر کف نفس داشته که بتواند حیات اجتماعی را تنسیق نماید. این موضوع در قالب نیاز به قانون، یا بهتر بگوییم ویاواهارا یعنی دادرسی، مطرح گردیده است. در این خصوص نارادا اسمریتی می نویسد: «هنگامی که انسان فانی جز به انجام وظیفهء خود نمی کوشید و عادتا" صادق بود، نه دعوایی وجود داشت، نه نفرتی و نه انانیتی. اینک که عمل به وظیفه از میان نوع بشر رخت بربسته است، ویاواهارا مقرر گشته است؛ و شاه برای صدور رأی در دعاوی تعیین شده، زیرا صلاحیت کیفر کردن را دارد».
این وضع به شاه یا حاکم (راجا) نوعی اقتدار الهی به عنوان داور غایی می بخشد. بسیاری از متون دیگر تأکید دارند که نهاد حاکم برای محافظت از بشر ایجاد شده است. در واقع راجا، یک "رب النوع در کالبد انسانی" است. آن گونه که نوشته های هندو نشان می دهد، فرض بر آن است که این نظام از طریق ترس از کیفر بی رحمانه و بازدارنده عمل می کند. اما لازم است حاکم همواره از راجادارما (مرکب از دو کلمه راجا و دارما، یعنی وظایف حاکم) ی خود، که قبل از هر چیز از حفاظت از رعایای خود و ارتقاء دارمای آنان از طریق اعمال کف نفس حکایت دارد، آگاه باشد. در سطوح پایین تر اجتماعی، کدخدایان و سرپرستان کلان ها و خانواده ها وظایف حفاظتی مشابه وظیفهء حاکم را برعهده دارند. در اینجا نیز می توان ملاحظه کرد که نظم جهانی کلان هندوان از مجموعهء جهانهای خرد بسیاری ترکیب یافته است.

ثقات و چهره های مقتدر دینی در هندوئیسم
هندوئیسم فاقد تعلیمی بنیادین است که جوهره آن دین را تشکیل دهد، و هیچ خدای اعلی، پیامبر قدسی و کتاب مقدس ندارد. اقتدار اساسی نیز در این نظام دینی تجزیه شده است. برای هندوان، شخصیتی چون پاپ وجود ندارد؛ شارعی، اعم از الهی یا انسانی براین دین سلطه ندارد. کتابهای مشتمل بر الهامات الهی در قالب چهار ودا و برخی مطالب مؤخر، چون شروتی، وجود دارد، که حقیقت یا معرفت الهی (ودا) تلقی می شود، و آنها را شمار کثیری از حکمای باستان شنیده اند. قرنها بعد، این معرفت مبتنی بر الهامات الهی، که شفاها" از آموزگاران به شاگردانشان انتقال می یافت، در کتابهای جدیدی گردآوری شد. این مطالب که بر پایهء حافظه نویسندگان آنها استوار بود، به عنوان اسمریتی –به معنی "آنچه در خاطره مانده است"- طبقه بندی شد. این کتابها، پیکره اصلی نوشته های سانسکریت را، از دارماسوترا (حدود 800 ق م) تا مجموعه های اسمریتی، که در روزگار ما انشاء می شود، تشکیل می دهد.

چهره های مقتدر اصلی در هندوئیسم
از آنجا که شناسایی یک چهره مقتدر اصلی در هندوئیسم غیرممکن است، هندوئیسم گروه یا خانواده ای از ادیان، و نه یک دین واحد، خوانده می شود، که تا حدودی نیز موجه است. اما به رغم وجود مجموعه گیج کننده ای از مذاهب، مکاتب فلسفی، تجسدات گوناگون خدایان و مظاهر منطقه ای هندوئیسم، در میان آنها علقه ای وجود دارد که وحدت بخش است. و این همان مفهوم منعطف دارماست. نوشته های سانسکریت رهنمودهای اخلاقی و معنوی فراوان، و نیز تجسدات متفاوت خدایان، مانند راما (یکی از موارد سه گانه تجسد ویشنو در زمین) و کریشنا (تجسد ویشنو در زمین)، و یا در حال حاضر، سای بابا و دیگر رهبران دینی را به دست می دهد. اما هیچ چهرهء مقتدری را نمی توان در میان هندوان سراغ گرفت که مدعی آن باشد که مبین حقیقت مطلق، انحصار قوانین نافذ و الگویی با کاربرد جهانی باشد؛ مگر آنکه این تعابیر را در عبارتی بسیار موسع طرح کرد که بتوان با انعطاف آنها را تفسیر نمود. برای حفظ انعطاف لازم و قابلیت انطباق با شرایط جدید، در چهارچوب دارما، هیچ دو وضعیتی مشابه تلقی نشده است و هیچ قاعده ای که یک بار برای همیشه تثبیت شده، و در وضعیت های مختلف حیات روزمرهء هندوان قابل اجرا باشد، وجود ندارد. بنابراین، در این شرایط خطوط هادی، و شخصیت های نمونه و سرمشق آنها می تواند بسیار نیرومند باشد. در باگاوادگیتا، قهرمانی چون ارجونا، از فکر اینکه در جنگ مجبور به کشتن خویشاوندان خود گردد خشمگین است. کریشنا صریحا" می گوید که دارمای او آن است که به جنگ برود و کاری به نتیجه آن نداشته باشد، زیرا او برای حفظ دارما اقدام می کند. برای هندوان، این نکته تلویحا" حاکی از آن است که انجام عمل مناسب، بدون توجه به منافع شخصی، یک وظیفهء همگانی است. اما در هر صورت پاسخی به این سؤال نیست که کدام کار صحیح است. بنابراین، لازم است فرد فرد هندوان همواره بکوشند میان منافع شخصی خود و علایق وسیع تر تعادل برقرار سازند.

وظایف رهبران در آئین هندو
الگوی گورو (یعنی محترم، معلم، راهنما) نشان می دهد که هرکس درقبال کسانی که تحت نظارت و هدایت او هستند، مسئولیتی مشخصا" بزرگ برعهده دارد. بنابراین، زندگی هندوان در سطوح بالا دشوارتر از زندگی هندوان عادی، و متضمن پذیرش وظایفی اضافی و بالقوه بسیار شاق است. از رهبران دینی و نیز والدین، آموزگاران و به طور کلی هر کس که در قبال دیگران مسئولیتی دارد، مانند سرپرست یک خانواده مشترک هندو، انتظار می رود که معیارهای والای رفتاری و کف نفس را اعمال نماید.

وجود حاکم یا پادشاه (راجا) در آئین هندو
در نوشته های دارماشاسترا، سلطنت شکل عادی حکومت تلقی شده است. هر کس که از کشترا یا "قدرت فرماندهی" برخوردار باشد، حاکم می شود. بدیهی است که این شخص ضرورتا" نباید از بدو تولد کشتریا باشد، زیرا وظیفه اداره کشور این صفت را در او ایجاد خواهد کرد. در این متون، به این نکته که چگونه شخص به پادشاهی می رسد توجه نشده، زیرا تمام توجه متن بر وظایف حاکم متمرکز است. وجود حاکم یا پادشاه (راجا) برای حفظ نظم اجتماعی ضروری شمرده می شود و نخستین وظیفه او محافظت از ملت خود است. سعادت پادشاه در سعادت رعایای اوست، و پادشاه باید نسبت به همهء مردم چون پدر رفتار کند. با توجه به وظایف سلطنت، گاهی پادشاه چون خدا تلقی می شود. اگرچه پادشاه مستقل از رعایای خود تلقی می گردد، اما پادشاه هندو حاکمی خودکامه نیست، زیرا در چهارچوب راجادارما، یعنی مجموعه پیچیده ای از وظایف، و نه حقوق، عمل می کند.

وظایف حاکم و رهبر
در چند جمله، وظایف حاکم در جهت اجرای قوانین مربوط به کاست ها، صنوف، مناطق و مراحل زندگی، یعنی به رسمیت شناختن قوانین عرفی محلی، که شالوده بسیاری از قوانین هندو را تا زمان ما تشکیل می دهد، مشخصا" مود تأکید قرار گرفته است. بنابراین، قدرت تقنینی پادشاه آن قدر محدود شده که تقریبا" چیزی از آن بجا نمانده است. از آنجا که نظم در قالب دارما مقدر شده، وظیفه حاکم، فعال ساختن فرایندهای حقوقی و نه قانونگذاری، است. وظایف قضایی پادشاه با تفصیل بیشتری مورد بحث قرار گرفته است، زیرا در مواردی که خطری دارما را تهدید کند، شاه باید مجرمان را به کیفر برساند. پادشاه باید بکوشد مجازاتی را که درخور جرم و عادلانه است، تعیین نماید. این نکته بسیار مهم است که حاکم باید در دسترس کسانی که شکایتی دارند، باشد. شاید این امر به خاطر تضمین حقوق اساسی بشر بوده است؛ اما مدارک فراوانی دال بر سوء استفادهء حاکمان هندو از قدرت وجود دارد. طبیعی است که حاکم مسؤل ادارهء کفایتمندانه قلمرو خود است. این متون پادشاه را به حمایت و احترامی دائمی نسبت به برهمین (عضو کاست اول، یعنی طبقه روحانیان) عالم متعهد می سازد. امروزه بر طبق یک قانون اساسی به سبک غربی، هند عملا" یک "دموکراسی برخوردار از مشخصه های هندویی" است، و بسیاری از مفاهیم هندویی حکومت همچنان در آن به عمل در می آید، که البته اغلب در سطح ناخودآگاه است. اینکه هند معاصر الگوی رهبری سلسله ای را با انتخابات دمکراتیک تلفیق می نماید، نشان می دهد که شخصیت رهبر تا چه حد برای هند مهم است. عملکرد دمکراسی هند معاصر، به رغم شگفتی کارشناسان غربی، بخش عمده موفقیت خود را مدیون این مفهوم است که کسانی که بر سر قدرتند، در مقابل کسانی که بر آنها حکومت می کنند، احساس مسئولیت می نمایند. این مفهوم باستانی هندو که حاکم خدمتگذار دارماست، آشکارا نیرویی قوی در هند امروز نیز هست.

تکالیف و وظایف رعایا در برابر رهبران
اسوادارما (یعنی نفس خود، یا دارمای فرد) ی هندوانی که در مواضع پست تر قرار دارند بناچار عنصر اطاعت از بزرگترها و دیگر افراد مافوق، بخصوص پادشاه، را در بر می گیرد. باید از سرمشق خوب رهبران، که عنصر مهمی در تحقق دارماست، پیروی نمود. گفته می شود که محاسن و معایب رعایا به پادشاه منتقل می شود، و انگیزه بیشتری برای کنترل رعایا به او می دهد. باید حاکم را با پرداخت مالیات حمایت نمود (برطبق برخی منابع تا یک ششم درآمد). جالب است بدانیم که برهمین ها، که متخصص ودا بودند، می توانستند مدعی معافیت از پرداخت مالیات گردند. اطاعت، وظیفه ای والاست، اما، احتمالا" بدان دلیل که مسلم فرض شده، در متون تصریح نگردیده است. منواسمریتی آشکارا اخطار می نماید که هر کس از پادشاه تنفر داشته باشد، بزودی نابود خواهد شد. قدرت قهری کیفر پادشاه، که در دندا، چوبدست تنبیهی پادشاه تجسم یافته است. اما اگر حاکمی ظالم و ستمگر باشد –زیرا که اغلب واقعیت از آرمان شاستراها بسیار دور بود- اقتضای دارمای رعیت با تکلیف به اطاعت از پادشاه یا بزرگان بناچار برخورد می یابد. از رعیت مظلوم، که ازستم حاکمی به ستوه آمده، خواسته نمی شد که با اطاعتی انفعالی رنج را بر خود هموار سازد. به نظر می رسد حق اخلاقی مخالفت با حاکم بدکار و مستبد پذیرفته شده باشد؛ البته در متون دینی این موضوع به تفصیل از دید رعیت مورد بحث قرار نمی گیرد. اما دربارهء اینکه چگونه حاکم باید خود را در مقابل خطر کشته شدن به دست دشمنان خود حفظ نماید، تفصیل مبسوطی ارائه گردیده است. ولی همواره مشخص نیست که این دشمنان رقبای پادشاه هست یا رعایای ناراضی.

مجازات حاکمان بد
اگرچه برای کنترل اختیارات پادشاه قوانین مختصری پیش بینی شده است (احتمالا" مجالس باستانی تا حدودی این نقش را بر عهده داشته اند)، ولی سخت ترین مجازات حاکمان بد دارای ماهیتی دینی و معنوی بود. هنگامی که منواسمریتی اصرار می ورزد که شهرت حاکمان بد زوال می پذیرد، در واقع این نکته بدیهی را مورد نظر دارد. منواسمریتی مقرر می دارد که حاکم ظالم در نتیجهء اعمال بد خود هلاک می شود؛ نابودی، سرنوشت پادشاه ظالم است. ظلم در عین حال قاضی را هم به نابودی می کشاند، چه پادشاه باشد و چه نباشد. این گونه اظهارات نشان می دهد که این اعتقاد وجود داشت که علاوه بر انقلابها و خیزشهای مردمی، نیروهای جهان شناختی هم بر موارد حاد نقض راجادارما مراقبت دارند. مفاهیم مشابهی در چین باستان نیز وجود داشت، مبنی بر آنکه اگر ناهماهنگی و بی نظمی شدیدی وجود داشته باشد "حکم آسمانی" امپراتور ملغی می گردد. بدین ترتیب، رعیت هندو گناه هر مصیبتی را به گردن پادشاه می افکند، و رقیب پادشاه بسرعت قدم پیش می گذارد. بی جهت نیست که در تاریخ هند باستان، تعیین اینکه چه کسی در چه زمانی بر چه بخشی از کشور حکم می رانده تا این حد گیج کننده است. همین مفاهیم باستانی، امروز نیز در هند اغلب در زیر نقاب عمل می کنند. سقوط حکومت بریتانیا در هند بازتاب وسیعی داشت، زیرا ماهاتما گاندی نشان داد که این حکومت از نظر اخلاقی برخطا بود. دولت های معاصر هند بر طبق ترتیبات دمکراتیک، برابری همه شهروندان هندی را در مقابل قانون برعهده می گیرند. اما هنگامی که رعایا درمی یابند که دولت دور از دسترس آنان است و به علاوه بر طبق دارما، یعنی عادلانه، نیز عمل نمی کند، تکالیف خود را به عنوان رعیت نادیده گرفته، اقدامات خود را بر دغدغه های فردی مبتنی می سازند.

خدایان مقدس آیین هندو


۲۱م خرداد، ۱۳۸۹ هندوستان از گذشته های دور سرزمین عجایب جهان بوده است و در چند دهه ی اخیر بسیار مورد توجه جهان غرب قرار گرفته است به طوریکه امروزه تمام اطلاعات مربوط به تمدن و ادیان و افسانه های هند در سایتهای اینترنتی بسیاری قرار گرفته و کتابهای مذهبی و تاریخی آن به زبانهای گوناگونی ترجمه شده است.در چنین شرایطی باعث تاسف است که ما ایرانیان با وجود داشتن تمدنی مشترک با هندوستان, اطلاعات اندکی از این سرزمین در اختیار داریم. هندوستان...

ادامه نوشته