رشد فکری در پرتو محبت

کودکانی که همواره از پرتو مهر خانواده برخوردارند، سالم تر و باهوش تر از کودکانی هستند که دور از خانواده به سر می برند. یکی از عوامل مهم عقب افتادگی کودکان، دوری از محیط و کانون گرم خانواده است؛ زیرا ثابت شده است که محیط خانواده در رشد عقل و عواطف کودکان، تأثیر بسزایی دارد. آیین مقدس اسلام، پدران ومادران را موظف می سازد که با اطفال خود در کمال مهر و محبت رفتار کنند. هم چنان که پیامبر عالی قدر اسلام فرمود: «کودکان را دوست بدارید و به آنان رحم کنید و هر گاه به آنان وعده دادید، به وعده ی خود وفا کنید».

کودک و بازی

یکی از ویژگی های کودکان، علاقه ی آنان به بازی است. علاقه ی کودک به بازی، بهترین راه برای شاد زیستن اوست و نوعی کار نیز به شمار می آید. کودک، در بازی، خود را می سازد و به اندیشه اش شکل می دهد. در حقیقت، بازی کوششی است برای تفسیر و درک جهان. هرچه کودک در بازی، آزادی بیشتری داشته باشد، غرور بیشتری، احساس می کند و از لحظه های عمر خود لذت می برد. یکی از دستورهای تربیتی آیین سعادت آفرین اسلام، بازی است. امام صادق علیه السلام می فرمایند: بگذارید فرزند شما بازی کند. به یقین، اخلاق فردی و اجتماعی طفلی که همواره بازی می کند، از کودکی که پیوسته گوشه ی انزوا می گزیند، بهتر است. بازی، اراده ی کودک را تقویت و جسم او را تندرست می کند. روان شناسان بر این باورند که بازی برای کودک، مانند نفس کشیدن یک امر طبیعی است و برای رشد وی ضرورت دارد. مربیانی که کودکان را به سکون و خاموشی دعوت می کنند، خطای بزرگی مرتکب می شوند.

کودک و هم بازی

بچه ها به شیوه های گوناگون در برابر امور، واکنش نشان می دهند. برای مثال، دوستان خیالی برای خود انتخاب می کنند و با آن ها مشغول بازی می شوند؛ زیرا دوستان واقعی ندارند. بنابراین، برای حفظ شادابی و پیشرفت استعدادهای آنان، باید بکوشیم که هم بازی مناسب برای شان درنظر بگیریم. شوق کودک به بازی با هم سن و سالش، نشان دهنده ی نیاز شدید او به داشتن دوست است. دوستی از عوامل ضروری زندگی کودک به شمار می آید. آنان در بازی، انرژی فراوان خود را به کار می برند و نیروی ابتکارشان را باور می کنند. بدین ترتیب، به مبادله ی فکر ساده و خام خود می پردازند و از نظر جسمی و فکری، رشد می کنند.

ترس در کودک

در واقع، ترس شیوه ای است که طبیعت به وسیله ی آن، ما را در حالتی قرار می دهد که در برابر خطر، واکنش مناسب از خود نشان دهیم و ما را برای رویایی با تهدیدها آماده می سازد. چون توانایی و درک کودک محدود است و پندار او نسبت به هر چیز، خام و بچه گانه است، او معمولاً واقعیت ها را پیچیده تر و بزرگ تر از آن چه هستند، می بیند یا حس می کند. بچه ها بیشتر اوقات، خطری را حس می کنند که در واقع، وجود خارجی ندارد. معمولاً ترس از یک چیز خاص در بین بچه ها مشترک نیست. مانند ترس از تاریکی، رعدوبرق، لوازم برقی پر سر و صدا و...

ترس مشترک

با پژوهش های انجام شده بر روی کودکان کمتر از 6 سال، مشاهده شده است که بیشتر بچه ها از این می ترسند که والدین از حمایت یا تحسین آنان دست بردارند. آنان از این که تنها و بدون پدر و مادر بمانند، سخت واهمه دارند. در وضع عادی نیز چنان چه والدین به آن ها توجه نداشته باشند، احساس ترس می کنند. تغییراتی که در خانه و خانواده صورت می گیرد ممکن است کودک را به این فکر بیاندازد که از پشتیبانی والدین محروم شده است. تولد کودکی جدید، بیماری والدین یا مسؤولیت های جدیدی که وقت پدر یا مادر را بگیرد، از جمله رویدادهایی هستند که ممکن است این تصور را در طفل برانگیزاند و سبب شود که او مانند گذشته به پشتیبانی والدین دل نبندد.

ایجاد ترس برای برقراری انظباط

زمانی که والدین، ایجاد ترس را وسیله ی برقراری انظباط قرار دهند، فرزندان آن ها گرفتار نوعی وحشت بی مورد خواهند شد، مانند: تهدید به سوزن زدن، تقلید کردن صدای حیوانات و ترساندن از موجود ساختگی و خیالی به نام لولو خُرخره...

استقلال مالی کودکان

شیوه ی برخورد ما با کودکان، دنیای ذهنی آنان را می سازد. اگر روش تربیتی ما بر پایه ی دادن رشوه به کودکان قرار گیرد؛ یعنی در برابر کارهای مفید، به آنان جایزه ی مادی بدهیم، ندانسته یک نوع رابطه ی تجاری را در ذهن کودک برقرار کرده ایم. در این صورت، کودکان نیز هر عمل نیکی را با ارزش پولی و معیارهای مادی آن می سنجند.

تأثیر وسواس و نگرانی والدین در کودکان

پدر و مادرهای همیشه نگران که با وسواس، حرکت و رفتار فرزندان خود را زیر نظر دارند، با یادآوری های پیوسته درباره ی سلامتی و مراقبت از خود، آنان را با روحیه ای ناسالم بار می آورند. این والدین با بزرگ نمودن عیب های فرزندان خود بی اعتمادی و «همیشه در انتظار شکست بودن» را در ژرفای روح آنان به وجود می آورند و علاقه ی کودکان خود را در کارها از بین می برند. اثر نامطلوب این وضعیت به گونه ای است که کودکان، توانایی های خود را از یاد می برند و پیوسته در تشویش و اضطراب زندگی می کنند.

برخورد والدین با خطاهای کودکان

کودکان، کوچک ترین خاطره را در ناخودآگاه شان نگاه می دارند. تجربه ها، خاطره ها و چگونگی گذران دوران کودکی، بر رفتار و خلق و خوی آنان سایه می افکند. باید به رفتارهای نادرست کودکان به عنوان مرحله ای از فرآیند یادگیری نگریست و به یاد داشت که هرکس هنگام یادگیری به طور اجتناب ناپذیر، دچار اشتباه می شود. هم چنین باید وضعیت خود را در همان سن به خاطر آورد. شیوه ی کار و برخورد والدین باید بسیار انعطاف پذیر باشد. باید با ایجاد فرصت هایی برای فعالیت و انجام کار، به رشد شخصیت سالم آنان کمک کنیم و از آن ها انتظار پیشرفت تدریجی داشته باشیم. «ما نباید نورافکن های خود را متوجه کام یابی یا شکست آنان گردانیم، بلکه باید تلاش و کوشش شان را مورد تحسین و تمجید قرار دهیم».

آثار تربیت اولیه و فضای خانه بر ذهن و روح کودک

دنیای ذهنی و ساختمان اندیشه ی کودکان ما را تنها پندها و راهنمایی ها شکل نمی دهد، بلکه شیوه ی زندگی، چگونگی ساختمان زیست و معاش ما نیز، در شکل بندی اندیشه ی آنان، سهم بسزایی دارد. اگر در خانواده ای، روحیه ی مال اندوزی حاکم باشد و آمال وآرزوهای گردانندگان آن، تابع شهوت ثروت جویی باشد، توجه به منافع خصوصی و سود شخصی از ویژگی های روحی فرزندان شان خواهد شد. رشد یافتن در چنین خانواده ای به نتایج زهرآگین خودپرستی می انجامد و از کودکان، انسان هایی بی عاطفه و حساب گر می سازد.

کودک و کار

دست های کودکان باید به کار عادت کند تا بعدها از کار خسته نشوند. هیچ کس دوست ندارد زحمت بکشد، مگر این که این عادت در او پیدا شود. اگر جسم در آسایش بسیار باشد، روح فاسد می شود. کودکان باید به طور مستقل، کارهایی را در حد توانایی خود انجام دهند، تا به استقلال فکری برسند. کسی که مجبور شد با چشمان دیگران ببیند، باید با اراده ی آنان عمل کند. تنها کسی می تواند به اراده ی خود عمل کند که نیازمند بازوی دیگری نباشد. باید به کودکان مسؤولیت هایی را واگذار کرد که واقعاً می توانند از عهده ی انجام آن برآیند. لازمه ی ادامه ی زندگی، اعتماد به نفس و اطمینان به خود است. بیشتر کودکانی که با کار و زحمت پرورش می یابند، سالم تر، قوی تر و آزادتر و مستقل ترند.

تربیت اکتشافی به جای تربیت اکتسابی

تربیت اکتشافی، تربیتی است که به کودک اجازه می دهد فعالانه و در فرآیندی پر افت و خیز و در جریانی که تن دادن به خطا، یکی از لوازم آن است، به صلاح دست یابد. والدین به جای این که برای اثبات مطلبی، پیوسته دلیل و برهان بیاورند، باید به کودک اجازه بدهند که او، خود، به اقامه ی دلیل و استدلال، مجهز شود. با طرح پرسش هایی مثل این که: اگر به این کار ادامه دهی، چه اتفاقی می افتد؟ اگر دیگران با تو این رفتار را بکنند، چه حالتی پیدا می کنی؟ و... می توان با جلب توجه بچه ها، چرخ های استدلال و منطق را در نهاد آنان به حرکت درآورد.

سرانجام تربیت اکتشافی

کودکی که با شیوه ی اکتشافی و خودیابی تربیت شده است، عادت می کند که حل همه ی مسایل و دشواری های زندگی فردی و اجتماعی خود را از خود بجوید و در خود بیابد. او در می یابد که باید هنگامی به دیگران مراجعه می کند که نقص خودش را متوجه شده باشد. چنین فردی هرگاه چیز تازه ای ببیند، بدون سخن گفتن، مدت ها آن را مشاهده می کند. بیشتر متفکر است تا متکلّم. بنابراین، کافی است که اشیا را در موقع مناسب به او نشان دهید. سپس هنگامی که می بینید حس کنجکاوی او، خوب تحریک شده است، چند پرسش کوتاه از او بپرسید تا راه حل مسأله را به دست آورد.

عقیده ی ژان ژاک روسو در باب تربیت اکتشافی (پرورش فکری)

ژان ژاک روسو می گوید: کودکی که می خواند، فکر نمی کند، فقط می خواند. او چیزی فرا نمی گیرد، بلکه تنها واژه هایی را می آموزد. کاری کنید که کودک شما در طبیعت، به کشف و شهود و مشاهده بپردازد، تا قوه ی کنجکاوی او تحریک شود. اما برای تحریک حس کنجکاوی او، هرگز در ارضای آن شتاب نکنید. مسایل را در دسترس او قرار دهید، ولی بگذارید خودش کشف و حل کند. نباید چیزی را بر اساس گفته ی شما بپذیرد، بلکه باید خودش دریابد.

حسد در کودکان و شیوه ی جلوگیری از آن

حسد یک صفت روانی و اخلاقی است که در برخی انسان ها وجود دارد. زیربنای حسد، تمایل انسان برای رسیدن به امتیاز و کمال ست. حسد، آمیزه ای است از تمایل به کسب امتیازی که در دیگری دیده می شود و احساس ناتوانی برای کسب آن امتیاز. برای جلوگیری از این صفت زشت اخلاقی، باید پیش از هر چیز، توانایی های کودک را بشناسیم و آن ها را تقویت کنیم. پس از آن، نگرش کودک را گسترش دهیم و او را پیوسته به این نکته آگاه کنیم که زمینه ی رشد و کمال، بسیار وسیع است. بنابراین، انسان ها می توانند به کمال و امتیازهای بی شماری برسند، بی آن که امتیاز و کمال دیگران، زایل شود. دیگر این که، برای نشان دادن ضعف فرزندمان، هرگز نباید کمال دیگری را به رخ او بکشیم و نباید او را با آنان مقایسه کنیم. در رفتار با فرزندان مان، باید دچار افراط و تفریط نشویم و کاری نکنیم که یکی از آنان در مقابل دیگری، احساس کمبود و ناتوانی کند.

خشم در کودکان

خشم یکی از هیجان های مهم زندگی انسان است که معمولاً در اثر دو عامل منع و تهدید بروز می کند. برخی والدین با فراهم آوردن کامل خواست های فرزندان شان، می کوشند از عصبانیت آنان، جلوگیری کنند. برخی دیگر نیز با اعمال قدرت برتر و مسلط، اجازه ی خشمگین شدن را به آنان نمی دهند. هر دو گروه، کودکان خویش را از تجربه کردن یکی از واقعیت های مهم زندگی محروم می کنند. کودک باید خشمگین شود تا هم واقعیت دنیای روانی خود را بشناسد و هم ضرورت کنترل و هدایت آن را بیاموزد. بنابراین، بهترین راه رویارویی با خشم، بردباری است. بردباری به معنای تسلیم شدن در برابر خواست های کودک نیست، بلکه به معنای کنترل داشتن بر شرایط روانی خود و شرایط بیرونی است.

بهترین والدین

والدین سخت گیر و پدر و مادرهای سهل گیر نمی توانند نیازهای عاطفی فرزندان شان را برآورده سازند. در مقابل، والدین آگاه، کودک را همان گونه که هست، می پذیرند و او را به عنوان کودک قبول دارند. آنان می دانند که در هر سنی، باید چه انتظاراتی از کودک خود داشته باشند. اگر اشتباهی از کودک خود ببینند، آن را به حساب کم تجربگی او می گذارند و از ویژگی های سنین رشد می دانند. اینان کودکان را به طور مستقل در نظر می گیرند و آن ها را با دیگری مقایسه نمی کنند. به نیازهای کودک نیز بیش از خودخواهی خود اهمیت می دهند. در برابر فرزندان خود، نقش یک راهنما را ایفا می کنند، نه یک دیکتاتور دستور دهنده. آنان نیک می دانند که زمان، برای رفتارهای گوناگون بچه ها و یا نارسایی رفتارشان، بهترین درمان است.

روز جهانی کودک

اعلامیه ی جهانی حقوق کودک، ناظر به رعایت حقوق کودکان در سراسر جهان است و باید بدون توجه به نژاد، مذهب و اعتقاد مردم، اجرا شود. همه کشورها ملزم شده اند که حقوق کودکان را به درستی رعایت کنند، اما این امر تاکنون عملی نشده است. پای مال شدن حقوق کودکان، یکی از مهم ترین دغدغه های بشر امروزی است. هرساله کودکان بی شماری در معرض خطر و جنایت تجاوزگران و سلطه گران قرار می گیرند. اینک، در روز جهانی کودک، می بینیم که کودکان فلسطینی در معرض خطر و تجاوز صهیونیست ها قرار دارند و به شهادت می رسند، ولی از سازمان ها و نهادهای مدعی حقوق کودکان، هیچ صدایی به گوش نمی رسد.

منابع:

ـ روان شناسی کودک و اصول تربیتی جوانان؛ ژان پیاژه و پیرهاتری سیمون، برگردان: عنایت اللّه شکیباپور.

ـ آن چه باید درباره ی تربیت فرزندان بدانید؛ دکتر کرتلیا گلدسمیت و دکتر ملدین آ، برگردان: مهوش تابش.

ـ آن چه باید درباره ی تربیت کودکان و نوجوانان بدانیم، عباس حضرت.

ـ ماه نامه ی آموزشی پیوند، شماره ی 245، اسفند 78.

ـ ماه نامه ی آموزشی پیوند، شماره ی 246، فروردین 79.

ـ مدیریت تربیت و پیشرفت تحصیلی؛ علی باقی نصرآبادی و جعفر رحمانی.

ـ پرورش کودک از نظر اسلام؛ جعفر شیخ الاسلامی.

ـ تربیت کودک در جهان امروز؛ احمد بهشتی.