http://topnop.ir/uploads/201106/tpn3691/large/pPjgwpMGo2.gif


امشب تا صبح بیدار خواهم ماند و برایت گریه خواهم کرد...

 امشب دفتر عشقت را دوره خواهم کرد و تا خود صبح دوستت خواهم داشت...

 بیشتر از جانم، بیشتر از همیشه و اما فردا نه، فردا فراموشت خواهم کرد انگار هیچ

وقت برایم نبودی و قلبم را از تو پس خواهم گرفت...

 و دیگر دوستت نخواهم داشت، فردا برای همیشه ترکت خواهم کرد و دیگر

هرگز تو را نخواهم دید حتی در خواب و خیالم، از فردا تو را تنها خواهم  گذاشت ...
 تنها با رقیبانم و من تنهای تنها خواهم رفت بدون اینکه حتی ببینم بدون اینکه

افسوسی بخورم و جایی خواهم رفت که، از تو دور دور باشم...

 جایی که دست تو به من نرسد و این آخرین وداع من با توست چون همه ی راه ها را برویم بسته است

 دیگر فکرت را نخواهم کرد انگار که هرگز تو را ندیده ام...

امشب من ، برای تو غریبه ای هستم ولی فردا، تو برای من غریبه ایی هستی

 که هر گز نمیشناسمت و کاش امشب صبح نشود و تا ابد شب بماند و کاش فردا
 
هرگز نیاید...

شاعر:ناشناس