قطره ی باران!

شبیه قطره ی باران که آهن را نمی فهمد
دلم فرق زفیق و فرق دشمن را نمی فهمد
نگاهی شیشه ای دارم به سنگ مردمک هایت
الفبای دلت معنای نشکن را نمی فهمد
هزاران بار دیگر هم بگویی دوستت دارم
کسی معنای این حرف مبرهن را نمی فهمد
من ابراهیم عشقم مردم اسماعیل دلهاشان
محبت مانده شمشیری که گردن را نمی فهمد
چراغ چشم هایت را برایم پست کن دیگر
نگاهم فرق شب با روز روشن را نمی فهمد
دلم خون است تا حدی که وقتی از تو می گویم
فقط یک روح سرشارم که این تن را نمی فهمد
برای خویشتن دنیایی شبیه آرزو دارم
کسی من را نمی فهمد کسی من را نمی فهمد!
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱:۴۴ ق.ظ توسط ح.ع
|
مهربانی باد تقدیم رخ زیبادلان!